6 درس طلایی و 900 ساله از داستان خسرو و شیرین نظامی برای ابرموفق‌ها

سال ۹۸  بود که با نظامی گنجوی آشنا شدم.

نخستین آشنایی‌ام با او از طریق کتاب «خسرو و شیرین» رقم خورد. در کتاب‌فروشی قدم می‌زدم که ناگهان این اثر را دیدم و کنجکاو شدم که نگاهی به‌ آن بیندازم. از قضا یکی از بخش‌های جذاب شعر به چشمم آمد و شروع به خواندنش کردم. تصاویری که نظامی در شعرش توصیف کرده بود، مثل یک فیلم از برابر چشمانم می‌گذشتند و من، مات و مبهوت بودم که چگونه شخصی، هزار سال پیش، این‌قدر هنرمندانه، توصیف و صحنه‌پردازی کرده است.

از داستان‌پردازی الیاس بن یوسف (متخلص به نظامی) خوشم آمد و کتاب را خریدم.

به خانه که آمدم، مشغول خواندنش شدم و تا صبح، سرگرم خوانش این اثر یگانه بودم. در لابه‌لای داستان، نکات مختلفی برای موفقیت در زندگی، تحقق اهداف و ثروت‌سازی دیدم و آن‌ها را یادداشت کردم.

اکنون این فرصت به وجود آمده است که چند نکته‌ای را که از این شاعر یگانه‌ی پارسی‌گو فراگرفته‌ام، با شما در میان بگذارم.

نظامی، این شعرها را ۹۰۰ سال پیش سروده؛ ولی نکته‌های و آموزه‌هایش هنوز که هنوز است، کاربرد دارد و می‌تواند در دستیابی ما به اهدافمان، کارساز و راهگشا باشد. در صورتی که شما هم به یادگیری این آموزه‌ها علاقه‌مندید و می‌خواهید با این راهکارهای کهن پارسی آشنا شوید، این مقاله برای شما نوشته شده است.

نگاهی کوتاه به زندگی نظامی گنجوی و داستان خسرو و شیرین

حدود ۹۰۰ سال پیش در سال ۵۳۵ هجری قمری، جایی در جمهوری آذربایجان امروزی، پسری به نام «الیاس» به دنیا آمد. او خیلی زود، طعم تلخ یتیمی را چشید؛

اما دایی مادرش او را به حال خود نگذاشت و وی را زیر بال و پر خود گرفت. پس از رفتن نزد دایی مادر، شروع به آموختن علم و ادب کرد و خیلی زود، پرده از استعداد روبه‌شکوفایی خود برداشت.

۳۴ ساله بود که مخزن الاسرار، اولین اثر خود از پنج گنج (خمسه) را به پایان رساند. سپس داستان خسرو و شیرین را در۳۶ سالگی آغاز کرد و ۱۶ سال از عمر گران‌بهای خود را صرفش کرد تا در نهایت آن را در سال ۵۸۷ به پایان رساند. این منظومه، ۶۱۵۰ بیت دارد و به داستان خسرو پرویز، پادشاه ساسانی و شیرین، شاهزاده ارمنی می‌پردازد.

درست است که داستان خسرو و شیرین، یک داستان عاشقانه و پر از فراز و نشیب است؛ ولی نظامی در خلال این داستان عاشقانه، نکته‌ها و آموزه‌های ارزنده‌ای در اختیار مخاطبش می‌گذارد و به او کمک می‌کند که در بزنگاه‌های زندگی‌اش، انتخاب‌های هوشمندانه‌تر و بهتری داشته باشد.

در ادامه مقاله قصد داریم چند مورد از آموزه‌های ارزشمند را با شما علاقه‌مندان ادب کهن پارسی در میان بگذاریم.

 

اولین درس طلایی نظامی در خسرو و شیرین

۱- انتظار را باید به امید وصل گوارا کرد

یکی از آموزه‌های ارزنده‌‌ای که جناب نظامی در منظومه خسرو و شیرین در اختیار مخاطبانش می‌گذارد، صبر و انتظار برای وصال به هدف است. حالا این هدف هر چیزی می‌تواند باشد؛ هدف یک نفر، وصال به معشوق است، هدف دیگری، راه‌اندازی کسب و کاری پویا و جذاب با درآمد عالی است و دیگری، هدفش را مهاجرت از ایران به کشوری با اوضاع مساعد می‌داند. در دو بیت زیر، مفهوم صبر و انتظار به‌خوبی نشان داده شده است:

اگر چه آفت عمر، انتظار است / چو سر با وصل دارد، سهل‌کار است
چه خوش‌تر ز آن که بعد از انتظاری / به امیدی رسد امیدواری؟

در این دو بیت، نظامی می‌گوید:

انتظار کشیدن، آفت عمر است و بسیاری از مواقع، عمر آدمی را به هدر می‌دهد؛ ولی اگر انسان پس از عمری انتظار و صبر به هدفی که در نظر داشته است، برسد، باز هم می‌تواند صبوری پیشه کند و این صبر و انتظار برای او مفید و ثمربخش خواهد بود.

نظامی بر این باور است که اگر انسان پس از صبر و انتظار به خواسته‌اش برسد، حس بسیار خوبی می‌گیرد و سرشار از لذت و حس شادی می‌شود؛ به همین دلیل است که دستیابی به اهداف بلندمدت، برای افراد، شیرین و دل‌انگیز است و انسان‌ها اساساً چنین اهدافی را برای زندگی خود در نظر می‌گیرند.

یکی از راهکارهای ارزشمند برای شیرین کردن صبر و انتظار در زندگی و خسته نشدن از تلاش بی‌وقفه برای تحقق اهداف درازمدت، امید بستن به وصال و زیبا کردن تصویر وصال در ذهن است.

گاهی مواقع ما تصویر زیبایی که از هدف‌مان داریم گم می‌کنیم و همین باعث می‌شود که تلاش‌هایمان برای‌مان بی‌معنا شود.

 

 

☜ دومین درس طلایی نظامی در خسرو و شیرین

۲- درس دوم: جهان فقط برای شادکامی آفریده نشده! چیزهای مهم دیگری هم هست

جایی در داستان خسرو و شیرین، ماجراهای عجیبی رخ می‌دهد و خسرو در اوج شور و مستی در پی کامجویی از شیرین برمی‌آید. این اتفاق، زمانی می‌افتد که کشور بر اثر کودتا از چنگ خسرو درآمده و به دست دیگران افتاده است.

وقتی شیرین، عطش خسرو را می‌بیند، به او می‌گوید: وقت برای کامجویی بسیار است و از خسرو می‌خواهد که ابتدا برود و پادشاهی‌اش را از دست کودتاگران پس بگیرد.

شیرین، نگرانی دیگری هم دارد و از رفتن آبرویش می‌ترسد؛ به همین دلیل از خسرو می‌خواهد که از این کار صرف نظر کند. نظامی به اینجای داستان که می‌رسد، بیت جالبی را به خواننده، هدیه می‌دهد:

جهان نیمی ز بهر شادکامی است / دگر نیمه ز بهر نیک‌نامی است

شیرین به خسرو می‌گوید انسان در این جهان، فقط برای کامیابی و شادکامی و خوش‌حالی نیامده است. این چیزها در زندگی، مهم هستند و انسان باید در جستجوی آسایش و شادی باشد ولی نه به هر قیمتی!

چیزهای دیگری هم هستند که باید در زندگی به آن‌ها اهمیت داد. از جمله این چیزها می‌توان به آبرو، نام نیک و برند شخصی خوب توجه کرد.

گاهی مواقع افراد، ثروت دارند، دستاوردهای مالی خوبی در زندگی خود کسب کرده‌اند؛ ولی در بازار و نزد افراد مختلف، چندان خوش‌نام و معتبر نیستند و به بدقولی و بدحسابی معروف شده‌اند.

این افراد به‌واسطه ثروتی که دارند، می‌توانند وارد معاملات بازار شوند و اگر روز این ثروت به هر دلیلی از دست برود، قطعاً دیگران با این افراد بدحساب، معامله نمی‌کنند و روی قسم و قولشان حسابی باز نمی‌کنند.

جالب است بدانید که برخی افراد ممکن است موجودی حسابشان چندان بالا نباشد؛ ولی به واسطه اعتبار و برند شخصی خوبی که دارند، می‌توانند با یک تلفن میلیاردها تومان کالا خرید و فروش کنند و آب از آب، تکان نخورد!

 

☜سومین درس طلایی نظامی در خسرو و شیرین

۳- آموزه سوم نظامی در خسرو و شیرین؛ باید چهارچشمی مراقب روابط خود باشیم

یکی از عواملی که موفقیت انسان‌های بسیاری را نابود کرده و بعد از این هم می‌کند، رابطه‌ها و دوستی‌هاست. متأسفانه انسان‌ها وقتی وارد رابطه با جنس مخالف می‌شوند، افسار کسب و کار و زندگی خود را از دست می‌دهند و تمام تمرکز خود را بر آن رابطه و دوستی می‌گذارند؛ به همین دلیل، پس از مدتی، میزان سودآوری و درآمدزایی کسب و کارشان به میزان قابل توجهی، افت می‌کند. نظامی در داستان خسرو و شیرین، بیت جالبی دارد که این مفهوم را به‌خوبی در آن بیان می‌کند:

گهی گفتی به دل کای دل چه خواهی؟ / ز عالم عاشقی یا پادشاهی

که عشق و مملکت ناید بهم راست / ازین هر دو یکی می‌بایدت خواست

در این دو بیت می‌بینیم که خسرو پرویز به خودش می‌گوید که عشق (رابطه عاشقانه) و کار دشواری مثل مملکت‌داری و پادشاهی، با یکدیگر هم‌خوانی و سازگاری ندارند و کسی که می‌خواهد هر دو کار را همزمان پیش ببرد، حتماً در هر دو کار، شکست می‌خورد؛ از این رو، ناچارم که فقط یکی از این کارها را برگزینم.

یک داستان شخصی پیرامون موفقیت، شکست و هنر مدیریت رابطه عاشقانه

یکی از رازهای موفقیت و ثروت‌سازی، مدیریت روابط دوستانه و عاشقانه است. من و یکی از دوستانم سال‌ها پیش در یک مجموعه پردرآمد کار می‌کردیم و درآمدمان هم واقعاً خوب بود. این درآمد خوب سبب شد که دوستم به فکر تشکیل خانواده بیفتد و ازدواج کند؛ ولی هنر مدیریت روابطش را ندارد. نتیجه این شد که روزها حواسش به کارش نبود و مدام با تلفن صحبت می‌کرد یا برای تفریح و گردش و مسافرت، مرخصی می‌گرفت. از سویی گاهی مواقع نامزدش باهاش قهر می‌کرد و چندان حوصله حرف زدن با رئیس و تعادل با نیروهای زیردستش را نداشت.

با این تفاصیل چه اتفاقی باید می‌افتاد؟ یک روز از آن روزهای سگی، با مدیرمان درگیر شد و کشیده آبداری نثار صورت مدیر محترم کرد. فردا که سر کار آمد، حراست اجازه ندارد که داخل شود. حقوقش را تا آخر ماهی که قرار داشت پرداخت کردند و تمام.

بیکار شد، حوصله هیچ‌کس و هیچ چیز را نداشت. نامزدش هم به خاطر بیکاری، نگران بود و همین نگرانی‌ها و بی‌قراری‌ها، سبب شد که دعوایشان شود و پیوندشان را قطع کنند.

در واقع این دوست عزیز، حقوق عالی و کار در یک مجموعه درست‌وحسابی را به خاطر ناتوانی در مدیریت رابطه عاشقانه از دست داد و مدتی بعد همان رابطه عاشقانه نیز از دست رفت. این رویداد به ما می‌آموزد که برای موفقیت در کسب و کار، باید مدتی قید هرگونه رابطه عاشقانه را بزنیم تا در کارمان به ثبات رسیم و هنر مدیریت رابطه را هم یاد بگیریم. با این روش، شاید بتوانیم در هر دو کار موفق شویم؛ ولی بدون رسیدن به ثبات در شغل و درآمد، ورود به رابطه عاشقانه، ممکن است پیامدهای خوش‌آیندی برایمان نداشته باشد.

 

☜چهارمین درس طلایی نظامی در خسرو و شیرین

۴- چهارمین آموزه نظامی: با گنجشک نمی‌توان به شکار باز رفت!

یکی از نکات ارزشمند دیگری که در داستان خسرو و شیرین به چشم می‌خورد و می‌تواند نکته ارزشمندی برای موفقیت باشد، «بزرگ اندیشیدن» و «بزرگ خواستن» است. زمانی که ما افکار بزرگی در سر نمی‌پرورانیم، انگیزه‌مان برای رشد و پیشرفت، کاهش می‌یابد و پس از مدتی به‌سختی می‌توانیم اهداف و آرزوهای کوچک خود را هم محقق کنیم. نظامی در داستان مورد بحث، دو بیت تأمل‌برانگیز دارد که در ادامه آورده‌ام:

اگر چه مور قربان را نشاید / ملخ نزل سلیمان را نشاید

به ذره آفتابی را که گیرد‌؟ / به گنجشکی عقابی را که گیرد‌؟

در این بیت می‌بینیم که نظامی می‌گوید، مورچه، شایسته قربانی کردن نیست و شایسته نیست که برای پذیرایی از سلیمان که خود پیامبر و پادشاهی بزرگ بود، ملخ ببریم. او در بیت بعدی سوال می‌پرسد که چه کسی با یک ذره، می‌تواند خورشید را بپوشاند؟ چه کسی می‌تواند با یک گنجشک، عقابی را شکار کند؟

این دو بیت، نشانمان می‌دهد که برای صید ماهی‌های زیاد و بزرگ، باید تور بزرگی داشته باشیم. ذهن بزرگ، تور بسیار مناسبی برای جذب و دریافت اهداف بزرگ است.

کسی که خواسته‌های بزرگی در زندگی‌اش ندارد، ذهنش به خواسته‌های کوچک عادت می‌کنند و از دست‌آوردهای بزرگ دور می‌شود. به همین دلیل است که نظامی، مخاطبش را به کسب دست‌آوردهای بزرگ و شایسته فرامی‌خواند و از او می‌خواهد دنبال اهدافی سزاوار شأن و شخصیتش برود.

 

 

پنجمین درس طلایی نظامی در خسرو و شیرین

۵- اولویت‌بندی در زندگی روزمره؛ یکی از نکات طلایی نظامی گنجوی

یکی از مهم‌ترین عواملی که جلوی موفقیت و کامیابی ما را می‌گیرد، لذت‌جویی است.

بسیاری از مردمان پس از ورود اینستاگرام به زندگی‌شان، لذت‌جو شده‌اند و نمی‌توانند دشواری کار را تاب بیاورند. آن‌ها می‌دانند که اکنون کار درست چیست و چه کاری باید انجام دهند؛ ولی باز هم تحمل ندارند که از جای خود برخیزند و کار درست را انجام دهند.

نظامی این دسته از افراد را به صبر ترغیب می‌کند و از آن‌ها می‌خواهد که لذت‌های خود را با تکنیک‌های مختلفی عقب بیندازند.

یکی از تکنیک‌های خوب برای عقب انداختن لذت، در نظر گرفتن سیستم جریمه و پاداش برای خودمان است.
یکی دیگر از راهکارهایی که ما را از لذت‌گرایی بیش از حد دوری می‌کند، مراقبه و مدیتیشن است
.

ما برای رسیدن به موفقیت، انرژی و زمان محدودی داریم و ناگزیریم که از این زمان و انرژی محدود، نهایت استفاده را ببریم. برای بهره‌برداری درست از این انرژی و زمان محدود، ناچاریم صبوری کردن و اولویت‌بندی را یاد بگیریم.

اگر بتوانیم از پس این اولویت‌بندی برآییم، حتماً می‌توانیم گام‌های مهمی در مسیر رشد شخصیت و توسعه مالی برداریم. نظامی در داستان خسرو و شیرین، دو بیت زیبا دارد که در آن‌ها مفهوم اولویت‌بندی و صبر در زندگی را به‌زیبایی بیان کرده است:

به صبری می‌توان کامی خریدن / به آرامی دل‌آرامی خریدن
زبان آن‌گه سخن‌، چشم آن‌گهی نور / نخست انگور و آن‌گه آب انگور

در این دو بیت، نظامی می‌گوید با صبر کردن می‌توانیم به آرزو و خواسته‌ای که داریم برسیم و اهدافمان را یکی پس از دیگری، تحقق ببخشیم.

او در مصرع دوم از بیت دوم، می‌گوید: «نخست انگور و آن‌گه آب انگور.» منظورش این است که ابتدا باید انگوری در کار باشد تا بتوانیم عصاره آن را بگیریم و نوش جان کنیم. وقتی تلاش نکنیم و سرمایه و درآمدی نداشته باشیم، چگونه می‌توانیم به شادمانی و لذت ببریم، سفر کنیم و زیبایی‌های جهان بهره‌مند شویم؟

 

☜ ششمین درس طلایی نظامی در خسرو و شیرین

۶- بترس از نبردی که گمان می‌کنی در آن پیروزی

هر روز شطرنج بازی می‌کنم. در سال‌های اخیر، کم پیش آمده که روزی دو یا سه دست شطرنج بازی نکنم. زمانی با کامپیوتر بازی می‌کردم؛ ولی الآن اپلیکیشنی (Chess Online & Offline) پیدا کرده‌ام که می‌توان با افرادی از سراسر جهان در آن بازی کرد. در این بازی، افراد امتیازبندی می‌شوند تا سطح‌شان مشخص باشد. من وقتی با افرادی با امتیاز بالاتر از خودم بازی می‌کنم، خیلی با تمرکز مهره‌ها را جابه‌جا می‌کنم و حواسم کاملاً جمع است؛ ولی اگر با افرادی با امتیاز خیلی پایین‌تر بازی کنم، آن‌ها را چندان جدی نمی‌گیرم و بسیار پیش آمده که ازشان شکست خورده‌ام. جناب نظامی در چند مورد از بیت‌های منظومه خسرو و شیرین، ما را از این وضعیت بر حذر می‌دارد:

نشاید دید خصم خویش را خرد / که نرد از خام‌دستان کم توان برد
مشو غره بر آن خرگوش زرفام / که بر خنجر نگارد مردِ رسام
که چون شیران بدان خنجر ستیزند / بِدو خون بسی خرگوش ریزند
در آب نرم‌رو منگر به خواری / که تند آید گَه زنهار خواری
بر آتش دل منه کاو رخ فروزد / که وقت آید که صد خرمن بسوزد

اگر می‌خواهید در زمینه‌ای موفق شوید یا گوی سبقت را از رقبای خود بربایید، نباید آن‌ها را دست کم بگیرید. این رویکرد باعث می‌شود که نقاط قوت رقبا و نقاط ضعف خودتان را به شکلی درست و عمیق نبینید و در نهایت، شکست سختی از رقبای خود بخورید.

جدی گرفتن رقابت و تلاش و کوشش خستگی‌ناپذیر،
یکی از رازهای اساسی برای دستیابی به ثروت و کامیابی و تحقق اهداف است.

 

برای موفقیت، قصه‌ها را بیشتر از قبل جدی بگیرید؛ قصه‌ها زندگی‌سازند

گاهی وقت‌ها هیچ انرژی و انگیزه‌ای برای حرکت به سوی اهداف‌مان نداریم. انگار تمام شور و شوقی که زمانی برای موفقیت داشته‌ایم، از دست رفته و اهداف، معنای خودشان را برای ما از دست داده‌اند.

در چنین بزنگاه‌هایی چه چیزی می‌تواند نجات‌بخش ما باشد و به ما شور و امید دوباره ببخشد؟ یکی از شاهراه‌های برون‌رفت از این اوضاع بغرنج، قصه‌ها هستند.

قصه‌هایی با درون‌مایه موفقیت، کوشش، انگیزه داشتن، تحقق اهداف و رسیدن به شادکامی پس از بارها ناکامی، می‌تواند ما را در سخت‌ترین لحظات زندگی، نجات دهد و از چنگال ناامیدی نجات‌مان دهد.

یکی از شاعران یگانه پارسی‌گو که قصه‌های انگیزه‌بخش و نجات‌دهنده‌ای سروده، مولانا جلال‌الدین محمد بلخی است که بیشتر مردم، او را با نام «مولوی» یا «مولانا» می‌شناسند. اهمیت مثنوی معنوی برای انگیزه‌یابی و موفقیت، ما را بر آن را داشت که مطلبی بنویسیم و چند داستان ارزشمند از این کتاب گران‌مایه را بیاوریم. برای خواندن این مطلب کافی است مقاله نهایت انگیزه با ۵ داستان ناگفته از مثنوی معنوی را بخوانید.

شما وقتی انگیزه و انرژی خود را از دست می‌دهید، چه می‌کنید؟ چه تکنیک‌های برای بازیابی اشتیاق خود دارید؟ آیا تاکنون خسرو و شیرین نظامی را خوانده‌اید؟ چه درس‌ها و نکاتی برای رشد و پیشرفت از آن آموخته‌اید؟

لطفاً نظرها، پرسش‌ها و ایده‌های خود را با ما و سایر همراهان در بخش دیدگاه‌ها (زیر همین مقاله) به اشتراک بگذارید.

نظرتان را ارسال کنید

دیدگاه تان را با ما در میان بگذارید...

ما به دیدگاه شما احتیاج داریم؛ پس بیایید دیدگاه و نقطه نظرات مان را با همدیگر به اشتراک بگذاریم تا یک اجتماع موفق از افکار برنده با همدیگر بسازیم.

**‌به ازای هر یک دیدگاه سازنده، یک روز اشتراک رایگان پروژه سوخت جت دریافت کنید**