بزرگ فکر کنید تا بزرگ موفق شوید – قسمت سوم: نجات از بهانه‌تراشی

در قسمت قبل، به معرفی و بررسی یک نیروی مثبت کمک کننده – قدرت نیروی ایمان به خودمان – برای بزرگ فکر کردن پرداختیم. در این قسمت در مورد یک عامل بازدارنده که مانع از جلو رفتن ما می‌شود با هم صحبت می‌کنیم و راهکارهایی عملی برای رهایی از آنها ارائه می‌دهیم.

آدم‌های ناموفق، بهانه تراش‌هایی کار کشته هستند

نخواستن، دلیل و نتوانستن، فقط بهانه است

لوكيوس آنايوس سنکا فیلسوف رومی

شاید بهتر باشد اول از خودمان بپرسیم که بهانه چیست و ما چگونه آن را می‌تراشیم؟ به زبان ساده، بهانه‎تراشی یعنی داشتن هزار دلیل برای انجام ندادن یک کار یا نرفتن به مکانی یا رو به رو شدن با واقعیتی! به طرز جالبی وقتی در مسیر موفقیت گام برمی‌داریم به میزان چشمگیری از بهانه‎تراشی برای دور زدن خودمان دوری می‌کنیم.

نه این که با موفق شدن دیگر قادر به بهانه‎تراشی نباشیم، بلکه چون در آن زمان درک کرده‌ایم که بهانه‎تراشی اولین مانع برای بزرگ فکر کردن و موفق شدن‌مان است، هوشمندانه از آن فاصله می‌گیریم.

 

چه چیزی پشت بهانه‌ها پنهان شده است؟

پشت تمام بهانه‌هایی که در طول زندگیمان با آنها دست و پنجه نرم می‌کنیم تنها یک مفهوم نهفته است و آن مفهوم این است: «من به آن خوبی که باید عمل کنم، نیستم. پس باید چیزی را به عنوان یک سپر دفاعی جلوی خودم بگیرم، توجه‌ها را به سمت آن جلب کنم تا دیگران نتوانند ضعف من را ببینند.»

این بهانه‌ها هر چیزی می‌توانند باشند. از بی‌حالی گرفته تا پیر شدن از همسر و فرزند گرفته تا شکلی که خانواده‎ام من را بار آورده‌اند. هرگاه به دنبال بهانه‎ها بگردیم می‌توانیم یک دو جین از آنها را در جیبمان پیدا کنیم. اما آیا داشتن چنته‎ای پر از بهانه کمکی به ما می‌کند؟ خب، پاسخ این پرسش گفتنی نیست بلکه دیدنی است.

پرسشی از خودتان کنید و به تماشای پاسخ آن بنشینید. از خودتان بپرسید چه کسانی در اطراف من از مدل‎های مختلف بهانه‎تراشی استفاده می‎کنند و آیا این کار باعث پیشرفت و موفقیت آنها در زندگی شده‎ است؟ اگر خوب نگاه کنید متوجه می‎شوید که بهانه‎تراشی فایده‎ای ندارد و بهانه‎تراش‎ها نه تنها آدم‎های موفقی نیستند بلکه به دلیل پنهان شدن زیادی در پشت بهانه‎هایشان به آن وضعیت عادت کرده‌اند و در این میان، شادی و آرامش خود را از دست داده‎اند.

‎ چرا بهانه‎تراشی خطرناک است؟

جسم و روح با اوضاع اطراف خو می‎گیرد، حتی با سخت‎ترین اوضاع.

میچ آلبوم نویسنده برجسته آمریکایی

اوایل وقتی شروع به بهانه‎تراشی می‎کنیم، خودمان هم می‎دانیم که این برچسب‎ها یک دروغ شاخدار در مورد خودمان هستند. مشکل از جایی آغاز می‎شود که ما از این بهانه‎های دروغین تا جایی استفاده می‎کنیم که خودمان هم فراموش می‌کنیم اینها مُشتی دروغ و برچسب بودند و خودمان برای اولین بار آنها را به دیگران گفتیم.

چرا این اتفاق می‎افتد؟ چون سخنی که ما به خودمان می‎گوییم چندین برابر سخنی که دیگری به ما می‎گوید بر جانمان اثر می‎گذارد.

سخن خودمان به خودمان + تکرار = حقیقتی که جامه‎ عمل می‎پوشد!

اگر از این فرمول در بهانه‎تراشی استفاده کنیم، به جاده خاکی زده‎ایم و فاصله‎مان با فکرهای بزرگ، بیشتر شده است.

مهم‎ترین شکل‎های بهانه‎تراشی

بهانه‎تراشی به شکل‎های گوناگون ظاهر می‎شود ولی چهار مدل آن از بقیه رایج‎تر است. در این قسمت به بهانه‎تراشی سلامتی می‌پردازیم.

بهانه‎تراشی سلامتی چیست؟

بهانه‎تراشی سلامتی از این جمله که: «من حالم خوب نیست» شروع می‌شود و تا «من به فلان بیماری مبتلا هستم» گسترش پیدا می‎کند. البته این طور نیست که همه آدم‎های موفق، چهار ستون بدنشان سالم باشد اما آیا آنها از این بهانه به عنوان ابزاری برای فرار کردن یا پنهان کردن خودشان استفاده می‎کنند؟ اگر این طور بود هرگز به جایی نمی‎رسیدند که ما حتی نامشان را بشناسیم.

نمونه این گونه افراد موفق بسیار زیاد هستند. از مرحوم دکتر حسابی بگیرید که در آخرین روزهای عمرش و در بستر بیماری مشغول یادگیری زبان آلمانی بود تا فیزیک‎دان معروف، استیون هاوکینگ که همه توانایی‎های جسمی و حرکتی و گفتاری خود را در جوانی از دست داد. همه آنها و نمونه‎های بسیار بیشتری از افراد موفق همیشه می‎توانستند با بهانه‎تراشی سلامتی، خود را از پیمودن مسیر پیش رو رها کنند اما آنها ادامه دادن و موفق شدن را انتخاب کردند.

چگونه خود را در مقابل بهانه‎تراشی سلامتی بیمه کنیم؟

 

راه اول: از صحبت کردن در مورد بیماری یا حال خودتان خودداری کنید.

همه چیز پرارزش‌تر می‌شود،‌ فقط بهانه ارزش خود را از دست می‌دهد

رودولف برنهارد روزنامه‌نگار آلمانی

حقیقت این است که هر چه بیشتر راجع به یک بیماری صحبت کنیم – حتی سرماخوردگی – به ظاهر بدتر می‎شود. حرف زدن در این گونه موارد درست مانند ریختن کود پای مشتی علف هرز است. با این کار، علاوه بر این که حال خودمان را بد می‎کنیم، اطرافیانمان را هم در رودربایستی قرار می‎دهیم.

آنها چون ما را دوست دارند یا برایمان احترام قائلند چند باری به شکایت‎هایمان در مورد سلامتی گوش می‎دهند اما از یک جایی به بعد، طاقت آنها هم طاق می‎شود. شاید به ظاهر با صدای ما هم نوایی کنند اما دیگر از دوست داشتن و احترام خبری نخواهد بود و در بهترین وضعیت، ماجرا به یک دلسوزی خیلی کوچک و ترحم‎برانگیز ختم می‎شود. به طور حتم، این وضعیتی نیست که ما برای زندگی‎مان آرزویش را داریم.

 

راه دوم: نفت روی آتش نریزید!

برخی از ما بسیار بیش از اندازه لازم در مورد وضعیت بیماری یا حتی سلامتی خود نگران می‎شویم. این وضعیت هم درست مثل حرف زدن در مورد بیماری می‎تواند ما را از حرکت بازدارد. من افراد سالمی را دیدم که در این وضعیت نگرانی تا آنجا پیش رفتند که دیگر حتی سخن حاذق‎ترین پزشک‎ها را قبول ندارند و اصرار دارند که وضعیت‎شان بسیار بدتر از چیزی است که پزشک تشخیص داده است.

آنها علاقه عجیبی دارند که یک بیماری را به عضوی سالم از بدنشان نسبت دهند! این کار را نکنید.

قدرت، انرژی و زمان گرانبهای خود را صرف نگرانی بابت چیزی که اتفاق نیفتاده یا آن‎قدرها هم بد نیست نکنید.

به خاطر داشته باشید حتی کسانی که بدترین وضعیت سلامتی را داشتند توانستند دوباره سلامتی کامل خود را به دست بیاورند. نگرانی، چیزی را حل نمی‎کند. سلامتی در آرامش ذهنی و جسمی اردو زده است. این را با خودتان بارها و بارها تکرار کنید.

راه سوم: به خاطر سلامتی‎تان سپاسگزار باشید

سپاسگزاری کردن یعنی جمع کردن تمام نیروهای خوب دور خودمان. یعنی داشتن یک ارتش شخصی و بسیار قدرتمند که در هر لحظه و در هر شرایطی به نفع ما عمل می‌کند. به جای سنجاق کردن یک بیماری به خودتان یا نگران بودن، بابت سلامتی که دارید از خدا سپاسگزاری کنید. شاید بگویید: «من 100 درصد سالم نیستم. مثلا فلان بیماری را دارم. پس چطور بابت داشتن چیزی که ندارم سپاسگزاری کنم؟»

همان طور که یک غنچه گل سرخ، برگ‎هایش را لایه لایه به دور هم پیچیده است، هر چیزی دارای سطح‎های مختلفی از بودن یا داشتن است. 100 درصد؟ در زندگی روی زمین، یافتن  100 درصد از هر چیزی بسیار نادر است. حتما می‌توانیم 150 یا 200 درصد و برعکس 10 یا 99 درصد از چیزی را به دست بیاوریم اما ماندن در مرز 100 درصد چیز بسیار کمیابی است.

100 درصد بودن، پذیرفتن نوعی بردگی است.
نوعی محدودیت که استرس و پریشانی را به همراه دارد.

در این گونه موارد بسیار حساس می‌شویم و چهار چشمی مراقبیم که کسی 100 درصدمان را دست کاری نکند. در عوض وقتی سپاسگزاری می‎کنیم، تمرکز ذهنمان را از شرایط بیماری به وضعیت سلامتی منتقل می‌کنیم. اگر سالم باشیم سالم و قدرتمند می‌مانیم و اگر بیمار باشیم به سرعت بهبود پیدا می‎کنیم.

در قسمت بعدی به معرفی سه شکل دیگر از بهانه‎تراشی و روش‌های رهایی از آنها می‌پردازیم. بهانه‎تراشی سلامتی، به این دلیل یکی از مهم‌ترین مانع‎های داشتن فکرهای بزرگ است چون تمرکز بر وضعیت سلامتی‌مان به ما مجال داشتن فکرهای بزرگ و امید به رسیدن به هدف‌هایمان را می‌دهد.

قسمت چهارم به زودی منتشر خواهد شد

2 نفر دیدگاه شان را با ما در میان گذاشتید، نفر بعدی شما هستید :
  1. زهرا ارغوان می گوید

    بي صبرانه منتظر بخش هاي بعدي هستيم

  2. رامز می گوید

    مقاله خوبیه و تشابه زیادی هم به کتاب جادوی فکر بزرگ داره که البته مطالب مقاله ساده و چکیده تره
    ذکر انواع بهانه تراشی عنوان رو ملموس تر کرده .

دیدگاه تان را ارسال کنید

دیدگاه تان را با ما در میان بگذارید...

ما به دیدگاه شما احتیاج داریم؛ پس بیایید دیدگاه و نقطه نظرات مان را با همدیگر به اشتراک بگذاریم تا یک اجتماع موفق از افکار برنده با همدیگر بسازیم.

**‌به ازای هر یک دیدگاه سازنده، یک روز اشتراک رایگان پروژه سوخت جت دریافت کنید**