چگونه با خوش بینی محتوای زندگی‌مان را تغییر دهیم؟ -قسمت اول

راهنمای عملی تبدیل دیدگاه بدبینی به خوش بینی

خوش بینی را چطور معنا می‌کنید؟
اصلا آیا خودتان را فرد خوش بینی می‌دانید؟

در واقع معنا کردن این واژه، به حس و حال ما در آن لحظه بستگی دارد. اگر حالمان خوب باشد و چرخ جهان به مراد ما بگردد، می‌گوییم خوش بینی چیز خوبی است. اما اگر گرهی به کارمان بیفتد، می‌گوییم: «خوش بینی یعنی ندیدن واقعیت‌ها؛ این کار کسانی است که دل خجسته‎ای دارند. من باید مشکلم را حل کنم.»

اما ماجرای خوش بینی ، فراتر از این حرف‌ها است.

«لری بریلینت» فردی که به عنوان یکی از رهبران موثر سازمان بهداشت جهانی فعالیت می‌کند و سال‌ها با بیماری‌های کشنده جهانی مبارزه کرده است در مورد خودش می‌گوید:

« من یک خوش‌بین لاعلاج هستم. فرقی نمی‌کند کجا، فرقی نمی‌کند چطور. در مقابله با هر ماجرایی، این خوش بینی است که به من، توان ادامه دادن و امید برای تلاش و پیروزی را می‌دهد. در تاریک‌ترین بخش‌های آفریقا، زمانی که هیچ کس فکر نمی‌کرد کره زمین بتواند از شر بیماری جدید در امان بماند این خوش بینی بود که به ما کمک کرد تا یک بار دیگر امتحان کنیم، یک بار دیگر تلاش کنیم و تا رسیدن به پیروزی، امیدوار باقی بمانیم.»

 

 

» رابطه درست بین خوش بینی و اعتماد به نفس کشف شد!

در طول دوران زندگی انسان، همیشه درست‌های زیادی بودند که بعدها غلط بودن آنها ثابت شده و  غلط‌هایی که معلوم شده کاملا درست بودند. این قضیه در علم شیرین روانشناسی، بسیار جالب‌تر است. روانشناسان حدود 40 سال گذشته، فکر می‌کردند کمبود اعتماد به نفس، علت اصلی روی آوردن عده‌ای به افسردگی، شکست خوردن در زندگی حرفه‌ای و شخصی یا حتی روی آوردن به جرم و جنایت است. به همین دلیل، تمرکزشان را روی افزایش اعتماد به نفس افراد گذاشتند.

اما اکنون و به لطف روانشناسی مثبت نگر، حقیقت جالبی بر ملا شده است.

طبق تحقیقاتی که روانشناس‌های مثبت نگر روی طیف وسیعی از افراد افسرده و حتی جنایتکار انجام دادند به این نتیجه رسیدند که این کمبود اعتماد به نفس یا نداشتن هوش کافی نیست که باعث شده آنها به سمت کارهای خلاف یا افسردگی کشیده شوند.

برعکس، آنها از اعتماد به نفس بسیار بالایی برخوردار بودند. پس اگر مشکل این افراد کمبود اعتماد به نفس نبوده چه چیزی باعث این کار شده است؟

بدبین بودن! این واژه، علت وقوع بسیاری از جرم‌ها و کنار کشیدن از اجتماع بوده است. بدبینی به آنها اجازه نمی‌داد تا روی مثبت زندگی را ببینند به همین دلیل، احساس می‌کردند که راه نجاتی از این وضعیت وجود ندارند. در برخورد با این وضعیت، عده‌ای از آنها دیواری دور خودشان می‌کشیدند و دچار افسردگی می‌شدند. در مقابل، عده‌ای دیگر، به سیم آخر می‌زدند و به خاطر آن وضعیت، از زمین و زمان انتقام می‌گرفتند.

روانشناسان به این نتیجه رسیدند که اعتماد به نفس، یک شمشیر دو لبه است یا بهتر بگویم اعتماد به نفس، تنها یک نشانه است؛ یک همبستگی از اینکه چقدر یک آدم، کارش را خوب انجام می‌دهد.

اگر فردی خوش‌بین، با تفکری روشن، دیدی مثبت نسبت خودش و امید برای ساختن دنیایی بهتر، ابزار اعتماد به نفس را در دست بگیرد، می‌تواند میلیاردها انسان را نجات دهد. اما اگر فردی بدبین، با تفکری محدود و بسته، کسی که فکر می‌کند دنیا و اطرافیانش حقش را خورده‌اند و جهان سرشار از بدی و پلیدی است، ابزار اعتماد به نفس را در دست بگیرد، می‌توان جان میلیاردها نفر را بگیرد.

خوش بینی رابطه نزدیک تری با عزت نفس دارد تا اعتماد به نفس، اگر فرق بین این دو را درک نمی‌کنم حتما مقاله تفاوت عزت نفس و اعتماد به نفس را بخوانید.

 

» دنیای خوش بین ها

وقتی خط کشی به دست می‌گیریم و آدم‌های دنیا را به دو دسته خوش‌بین و بدبین قسمت می‌کنیم به این معنا نیست که دنیا با آدم‌های خوش‌بین، بهتر از آدم‌های بدبین تا می‌کند. در واقع، ماجرا اصلا ربطی به دنیا یا زمین و زمانی که به وقت اعصاب خوردی، کلی گل و بلبل نثارش می‌کنیم ندارد. این ماجرا به ما برمی‌گردد.

تمام اتفاق‌های خوبی که برایمان می‌افتد یا تمام بدبیاری‌هایی که در زندگی به پستمان می‌خورند در کنترل ذهن ما هستند. شاید بگویید: « بعضی چیزها در این دنیا در کنترل ما نیستند مثلا از دست دادن عزیزان، یا انتخاب خانواده‌ای که در آن متولد می‌شویم در دست ما نیست.» بله. حق با شما است و نکته جالب اینجا است که در این مورد هم شیوه برخورد ما با این درصد کم از ماجراهای خارج از کنترلمان نتیجه را به نفع ما تغییر می‌دهد.

اگر بخواهیم میزان ماجراهای خارج از کنترلمان را به درصد، بیان کنیم این مقدار چیزی کمتر از 10 درصد از زندگی ما را در برمی‌گیرد. سوال من این است. آیا ما در طول 80، 90 یا 100 سال عمرمان، همیشه در این 10 درصد گیر می‌کنیم؟ البته که نه.

برای شناخت نمونه‌ای افراد خوشبین توصیه می‌کنم مقاله ویلما ردولف، دختر فلجی که قهرمان المپیک شد را بخوانید.

 

» تفاوت آدم‌های خوش بین و بدبین در چیست؟

چیزی که بین آدم‌های خوش بین و بدبین، این همه تفاوت ایجاد می‌کند، در نوع عادت اندیشیدن این دو گروه است. انسان‌های خوش‌بین، وقتی با ماجراهای ناخوشایندی رو به رو می‌شوند از دو ابزار برای تبدیل کردن آن به ماجرایی خوب و خوشایند استفاده می‌کنند. اولین ابزار آنها رها کردن و دومی نوع نگاه است.

استفاده از این دو ابزار، وقتی معنا پیدا می‌کند که ما شیوه برخورد آدم بدبین را هم مورد بررسی قرار بدهیم. آدم‌های بدبین، باورهای منفی و هر رویداد مخالفی که برایشان پیش می‌آید را مدت‌ها در خود نگه می‌دارند و آن را رها نمی‌کنند. بارها و بارها آن را مرور می‌کنند. تمام ماجراهای گذشته‌شان را زیرورو می‌کنند تا ماجرایی مشابه آنچه برایشان رخ داده را پیدا کنند و به این نتیجه برسند که «همه چیز نابود شده، من اصلا تو زندگیم شانس ندارم! دنیا جای خیلی بدی شده»

 

بشر به طور معمول بر اساس سیرت خود فکر می‌کند، بر اساس دانش خود و افکار عمومی رایج، سخن می‌گوید اما همیشه بر اساس عادت، عمل می‌کند.

فرانسیس بیکن فیلسوف، سیاستمدار، دانشمند، حقوق‌دان و نویسنده انگلیسی

 

اما خوش‌بین‌ها اصلا به شانس اعتقادی ندارند. آنها شکست را نمی‌شناسند و رویدادهای منفی یا نقدهایی که به آنها و زندگی‌شان می‌شود را به خودشان مربوط نمی‌کنند. این افراد، به طرز شگفت‌انگیزی سالم‌تر از بدبین‌ها هستند و خیلی کمتر احساس ناتوانی و درماندگی می‌کنند. رویدادهای منفی برای آنها تنها یک چالش با فرصتی پنهان شده در قلب آن است.

با نوشتن این سطر، به یاد ماجرای یکی از دوستانم افتادم. شنیدنش برای شما خالی از لطف نخواهد بود. در قسمت بعدی، ماجرای آن دوست خوش‌بینم و روشی که با آن شرکتش را نجات داد برایتان تعریف می‌کنم و به علاوه با قدم‌های ایجاد عادت خوش بینی بیشتر آشنا می‌شویم.

قسمت دوم
به زودی

 

4 نفر دیدگاه شان را با ما در میان گذاشتید، نفر بعدی شما هستید :
  1. manbaran می گوید

    ترس مساوی با مرگ رویاها

  2. manbaran می گوید

    زمانی که تصمیم گرفتم خودم رو بکشم از باتلاق بیرون همه در مقابلم بودند حتی پدر و مادرم در برهه ای از زمان فقط من بودم و خدای خودم ترس رو کنار گذاشتم و تغییر کردم در مدت یک سال از هیچ به هر چیزی که اون موقع آرزوی داشتنش رو داشتم رسیدم کلیدش همون چیزی بود که سالیان سال فکر میکردم استعدادی در اون ندارم و مدام میترسیدم که نکنه شروع کنم و بعد ببینم استعداد دارم و سالها رو از دادم با این ترس احمقانه ولی فقط شروع کردم و حالا آرزو های اون موقع شده یه سری چیز های پیش و پاافتاده برای من و الان هم یه مرحله رو باید پشت سر بزارم مثل همون موقع دارم بهش فکر میکنم از اینکه این کار رو انجام ندم و عمرم تموم بشه هر شب زجر میکشم و باید شروع کنم دوباره و یک مرحله بالاتر برم
    به خودم و خدای خودم اعتماد دارم

  3. عبدالحمید مقدسی می گوید

    سلام این مطالب بسیار عالی هست از شما ممنونم.

  4. Dr.miraz می گوید

    بی صبرانه منتظر قسمت دوم هستیم..

دیدگاه تان را ارسال کنید

دیدگاه تان را با ما در میان بگذارید...

ما به دیدگاه شما احتیاج داریم؛ پس بیایید دیدگاه و نقطه نظرات مان را با همدیگر به اشتراک بگذاریم تا یک اجتماع موفق از افکار برنده با همدیگر بسازیم.

**‌به ازای هر یک دیدگاه سازنده، یک روز اشتراک رایگان پروژه سوخت جت دریافت کنید**