نعمتی به نام کامل نبودن | غلبه بر کمال گرایی – قسمت ششم (آخر)

در قسمت پایانی از این مجموعه مقاله، به یک نکته مهم اما بسیار کم‌رنگ در میان خودمان می‌پردازیم. این کم‌رنگی به دلیل کم اهمیتی این موضوع نیست بلکه به دلیل عجین شدن بیش از حد آن در زندگی همه ما است. به حدی که دیگر نمی‌توانیم تفکیکی بین این رفتار و آنچه که واقعا خودمان می‌خواهیم قائل شویم. این رفتار به ویژه در بعضی از ما که درگیر کمال‌گرایی هستند بسیار محسوس‌تر است. در این قسمت به مقایسه می‌پردازیم.

وقتی از این که فقط خودت هستی خرسند باشی و خود را با کسی مقایسه نکنی یا رقابت نداشته باشی، همه به تو احترام خواهند گذاشت.

لائوتسه فیلسوف چینی

 

» نقشه‌ای که به جای راه، به بیراهه منتهی می‌شود

اشتراک شما به پایان رسیده است

این یک محتوای ویژه است !

30% تخفیف برای اشتراک سه ماهه

وقتی تفکر کمال‌گرایی را در جان خود پرورش داده باشیم، خیلی کم پیش می‌آید که درگیر مقایسه نشویم. چون مقایسه کردن مثل یک نقشه راه برای کمال‌گرایان عمل می‌کند. فرقی نمی‌کند که این کمال‌گرایی در یک فرد باشد یا شرکت. چون در هر صورت تاثیر خود را خواهد گذاشت. مقایسه ما را درگیر یک تناقض خرد کننده می‌کند: « همرنگ باش ولی برجسته باش». این رفتار، مهربانی، پذیرش خود و اصالت را در ما کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌کند.

یک کمال‌گرا همواره در حال مقایسه کردن خودش با فردی بالاتر یا موقعیتی بهتر از چیزی است که الان در اختیار دارد. این مقایسه به او کمک می‌کند تا هدف مشخص بی‌عیب و نقص خود را پیدا کند. جالب اینجا است که چون تفکر کمال‌گرایی به آنها اجازه نمی‌دهد در خودشان به دنبال اشکال کار بگردند، سعی می‌کنند با مقصر نشان دادن دیگران، نوسان‌های کارشان را توجیه کنند.

اجازه بدهید مثالی برایتان بزنم. مثلا یک مدیر ایرانی را در نظر بگیرید که برای مدیریت کردن افرادش چشمش را به عملکردهای یک مدیر خارجی دوخته است و مدام به جان کارمندانش غر می‌زند که چرا شما مثل کارمندان فلان شرکت خارجی، عملکرد خوبی ندارید. چرا فلانید و بهمان نیستید!

اما یک «بهترین خود» از مقایسه کردن دوری می‌کند. چون هیچ کس مثل خودش عمل نمی‌کند و او در فکر و عمل استقلال دارد. در واقع اصلا نیازی به مقایسه ندارد. البته این طور نیست که یک بهترین خود از ابزار مقایسه هیچ استفاده‌ای نمی‌کند. هر ابزاری به تفکیک شیوه استفاده‌ای که از آن می‌شود می‌تواند هم در نقش یک دارو و هم در نقش یک سم، عمل کند. مقایسه نیز از این قافله مستثنا نیست.

حالا این پرسش پیش می‌آید که مقایسه کردن چه زمانی مفید و چه زمانی مضر است؟

 

» مقایسه خوب، مقایسه بد

یک کمال‌گرا از مقایسه کردن خودش، کارش و نحوه عملکردش با دیگران به عنوان یک راهنمای مسیر استفاده می‌کند. اگر در این مسیر از سایر رقبایش جلوتر باشد، احساس کمال‌گرایی در او شدت بیشتری پیدا می‌کند و اگر از دیگران عقب‌تر باشد دچار سرخوردگی و افسوس می‌شود آن هم به اندازه‌ای که دیگر نمی‌تواند به مسیرش ادامه دهد.

یک نکته منفی دیگر در چنین مقایسه مخربی این است که با مقایسه پی در پی، فرد، استقلال فکری خود را از دست می‌دهد و از این نظر، همان دیگرانی که همیشه خودش را با آنها مقایسه می‌کرد احترام کمتری برای او قائل می‌شوند. این شیوه استفاده از مقایسه، سودی ندارد.

یک «بهترین خود» نیز از مقایسه کردن استفاده می‌کند اما به شیوه‌ای متفاوت آن را به کار می‌گیرد. او به جای مقایسه کردن خودش با دیگران، عملکرد فعلی خودش را با عملکرد گذشته‌اش مورد مقایسه قرار می‌دهد. در نتیجه این کار، اعتماد به نفس خود را تقویت کرده، با طناب نامطمئن دیگران به چاه نمی‌رود و روحیه مستقل خود را حفظ می‌کند.

از این رو به عنوان فردی مورد احترام پذیرفته می‌شود که به جای دنبال کردن سبک دیگری، سبک مخصوص به خودش را ایجاد می‌کند. البته اشتباه نکنید، منظور من این نیست که نباید از افراد دیگر درسی آموخت. اتفاقا، مطالعه مسیری که دیگران طی کردند یا می‌کنند باعث می‌شود دید جدیدی نسبت به دنیای خودمان پیدا کنیم. منظور من این است که نکته‌ها را برداشت کنیم، تحلیل خودمان را روی آن نکته ایجاد کرده و در نهایت، روش رشد یافته خودمان را اجرا کنیم.

 

» سه تقلب به قدمت یک عمر

ریجینا برت
ریجینا برت

وقتی می‌خواستم انتهایی برای این سری از مقاله‌ها بنویسم، به چیزهای زیادی فکر کردم. خواستم درباره اهمیت «خود بودن» بنویسم، درباره زیبایی‌های مهربانی یا شکوه اعلام شجاعانه این نکته که: «من کافی هستم». اما هیچ کدام را مناسب‌تر از چهل درسی که «رجینا برت» به مناسبت 90 سالگی خود نوشت ندیدم. این بسیار جالب است که فردی 90 ساله، که پستی و بلندی‌های سال‌های زندگی را طی کرده، از نودمین قله زندگی‌اش یک درونمای زیبا به ما هدیه می‌دهد.

این چهل درس، مانند یک نقشه گنج یا تقلبی زیرکانه هستند که ارزشی به اندازه یک عمر دارند.

از میان آن 40 درس، سه درسش بسیار برایم جالب بود. درس‌هایی که در طول این مقاله آنها را بارها با هم مرور کردیم و حالا مهر تاییدی بسیار با ارزش بر آنها می‌خورد. تجربه، این مهری است که از آن صحبت می‌کنم. چیزی که گاهی برای به دست آوردنش باید بهای زیادی بپردازیم. اما حالا تفاوتش در این است که بدون برداشتن آن قدم‌ها و پرداختن آن هزینه‌ها می‌توانیم از نتیجه‌اش با خبر شویم.

دقیقا به همین دلیل است که مطالعه را دوست دارم. رجینا برت در درس سیزدهم خود می‌گوید: «زندگی‌ات را با دیگران مقایسه نکن. از کجا می‌دانی آنها در چه وضعیتی هستند».

در درس سی و هشتمش به ما می‌گوید: « مهم نیست چه احساسی داری، بلند شو‌، لباس بپوش و شروع کن»

و در چهلمین و آخرین درسش می‌گوید: « زندگی، فراز و فرود نیست، نعمت است.»

شاید بارها و به شیوه‌های مختلفی این جمله‌ها را شنیده باشیم. اما وقتی یک انسان در نودمین سال زندگی‌اش به ما می‌گوید که هرگز برای شروع دیر نیست، خودت را با دیگری مقایسه نکن و زندگی نعمت است، نمی‌توان به سادگی از کنارش گذشت. این به ما ثابت می‌کند که

مهم نیست چند بهار یا زمستان را از سر گذرانده‌ایم، بلکه مهم این است که یاد بگیریم زندگی، فرصتی برای تجربه کردن است.

تجربه شادی، عشق و مهربانی. برای تجربه کردن این سه موهبت نیز تنها به یک چیز احتیاج داریم و آن خودِ خودِ خودمان هستیم.
پس با تمام خودتان به استقبال لحظه‌های بی بازگشت زندگی بروید،
از گیرودار عددهایی که به نام سن و سال بر شما می‌زنند خود را رها کنید
و با تمام وجود به زندگی سلام کنید.
چون شما به هر اندازه که بخواهید و با ترازویی که محاسبه کنید برای زندگی‌تان کافی هستید.


دیدگاه تان را ارسال کنید

دیدگاه تان را با ما در میان بگذارید...

ما به دیدگاه شما احتیاج داریم؛ پس بیایید دیدگاه و نقطه نظرات مان را با همدیگر به اشتراک بگذاریم تا یک اجتماع موفق از افکار برنده با همدیگر بسازیم.

**‌به ازای هر یک دیدگاه سازنده، یک روز اشتراک رایگان پروژه سوخت جت دریافت کنید**