وقتی دیگر هیچ‌چیز هیجان‌انگیز نیست، چطور انگیزه‌مان را حفظ کنیم؟

راهکاری که کمتر کسی درباره‌اش حرف می‌زند

تا حالا شده برای چیزی که یک زمانی حاضـر بودی برایش هر کاری بکنی، یک روز از خواب بیدار شوی و دیگر هیچ حسی نسبت به آن نداشته باشی؟

نه اینکه شکست خورده باشی؛ فقط دیگر نمی‌خواهی ادامه بدهی.

انگار همان آدمی که چند ماه قبل با هزار امید شروع کرده بود، ناپدید شده. برنامه‌هایت هنوز سر جایشان هستند، هدف‌هایت هنوز همان‌قدر مهم‌اند، اما چیزی درونت خاموش شده.

اینجاست که بیشتر آدم‌ها اشتباه می‌کنند: فکر می‌کنند انگیزه‌شان از بین رفته و باید منتظر بمانند تا دوباره برگردد.

اما اگر انگیزه قرار نباشد برگردد چه؟!

اگر راز رسیدن به چیزی که می‌خواهی، این نباشد که همیشه باانگیزه بمانی، بلکه این باشد که یاد بگیری وقتی انگیزه‌ات مُرد، چطور باز هم قدم بعدی را برداری؟ حفظ انگیزه دقیقاً از همین نقطه شروع می‌شود.

وقتی انگیزه‌تان کم می‌شود، راه‌حل این نیست که منتظر الهام بمانید؛ بلکه باید با قدم‌های کوچک و مداوم دوباره به حرکت بیفتید.

کارها را تا جای ممکن ساده و کوچک کنید، به‌جای نتیجه روی تداوم روزانه تمرکز کنید و محیط اطرافتان را طوری بچینید که چرخه اهمال‌کاری را مختل کند.

دوره‌های بی‌انگیزگی طبیعی‌اند و لزوماً نشانه شکست نیستند؛ گاهی حتی می‌توانند بخشی از مسیر رشد باشند. اگر به مسیر ادامه دهید و منظم بمانید، انگیزه هم کم‌کم برمی‌گردد.

 

هیجانی که بالاخره خاموش می‌شود

بیایید روراست باشیم.

گاهی حتی بزرگ‌ترین رؤیاها هم دیگر هیجان سابق را در شما ایجاد نمی‌کنند. می‌دانید هدف دارید و انتظار دارید برای رسیدن به آن هیجان داشته باشید، اما آن شور درونی از بین رفته و همه‌چیز شبیه یک وظیفه خسته‌کننده شده است.

خودم هم بیشتر از چیزی که دوست دارم اعتراف کنم، این وضعیت را تجربه کرده‌ام.

اما چیزی که فهمیده‌ام این است که توصیه‌های رایجی مثل «دوباره چرایت را پیدا کن» یا «یک ویدئوی انگیزشی دیگر ببین» معمولاً کمکی نمی‌کنند و حتی ممکن است اوضاع را بدتر کنند.

چون وقتی انگیزه از بین می‌رود، اغلب مسئله این نیست که هدفتان را فراموش کرده‌اید.

مشکل اینجاست که تا امروز بیشتر بر احساسات‌تان تکیه کرده‌اید
تا یک سیستم مشخص و احساسات ذاتاً ماندگار نیستند.

 

 

راه واقعی این است که دیگر منتظر انگیزه نمانید و به‌جای آن، خودتان شروع به حرکت کنید.

حرکت کردن، جایگزین آرام‌تر و قابل‌اعتمادتری برای انگیزه است.لازم نیست چیزی به شما الهام گرفته شده باشد! بلکه فقط کافی است کوچک‌ترین کاری را انجام دهید که شما را یک قدم جلو می‌برد و بعد، به همین روند ادامه دهید.

من شخصاوقتی احساس می‌کنم درجا می‌زنم، این کارها را انجام می‌دهم:

 

۱. کار را آن‌قدر کوچک کنید که انجام دادنش تقریباً خنده‌دار به نظر برسد.

من شخصا وقتی در یک دوره بی‌انگیزگی هستم، تلاش نمی‌کنم بزرگ‌ترین هدفم را یک‌باره فتح کنم.

از خودم می‌پرسم:

«کوچک‌ترین کاری که می‌توانم انجام دهم
و همچنان آن را پیشرفت حساب کنم چیست؟»

 

مثلاً نوشتن یک پاراگراف، گرفتن یک تماس فروش، انجام یک جلسه تمرین یا خوردن یک وعده غذایی سالم.هدف این است که کار را آن‌قدر آسان کنید که ادامه دادنش از رها کردنش راحت‌تر شود.

 

۲. تداوم‌تان را ثبت کنید، نه نتیجه را.

نتیجه گرفتن زمان می‌برد، اما ادامه دادن همین امروز هم می‌تواند حس پیشرفت به شما بدهد.

من یک تقویم ساده دارم و هر روزی که طبق برنامه پیش می‌روم، روی آن یک ضربدر می‌زنم. کم‌کم حفظ این زنجیره از خود نتیجه مهم‌تر می‌شود.

جیمز کلیر هم در کتاب «عادت‌های اتمی» به این موضوع اشاره می‌کند؛ دلیلش هم ساده است:

مغز انسان دوست ندارد زنجیره‌ای را که ساخته شده، قطع کند.

 

۳.قبل از اینکه سعی کنید ذهنتان را تغییر دهید، محیطتان را تغییر دهید.

اغلب اول عمل می‌کنیم و بعد انگیزه پیدا می‌کنیم؛ اما محیط اطرافمان تأثیر زیادی روی عمل کردنمان دارد.

گاهی برای اینکه از چرخه اهمال‌کاری بیرون بیایم، جای وسایل اتاق کارم را عوض کرده‌ام، برنامه‌های حواس‌پرت‌کن را از روی گوشی یا لپتاپم پاک کرده‌ام یا برای کار کردن به یک کافه جدید رفته‌ام.

گاهی برای شکل دادن به یک رفتار تازه، لازم است چیزهای تازه‌ای وارد محیط اطرافمان کنیم.

 

۴. دوره‌هایی را که هیچ‌چیز هیجان‌انگیز به نظر نمی‌رسد، نشانه شکست ندانید.

هر آدم موفقی که می‌شناسم، دوره‌هایی را پشت سر گذاشته که هیچ‌چیز برایش هیجان‌انگیز نبوده است. این دوره‌ها لزوماً به این معنی نیستند که مسیرتان اشتباه بوده؛ گاهی فقط نشان می‌دهند که در حال رشد و تغییر هستید.

 

 

هدف‌های قبلی دیگر شما را به هیجان نمی‌آورند، چون دیگر آدم قبلی نیستید.. در چنین موقعیتی، یا باید عمیق‌تر وارد مسیر فعلی شوید یا آرام‌آرام خودتان را برای هدف بزرگ‌تری آماده کنید.

خبر خوب این است که وقتی با کارهای کوچک و مداوم دوباره به حرکت می‌افتید، هیجان هم بالاخره برمی‌گردد؛ حتی ممکن است این بار قوی‌تر از قبل باشد چون این بار این هیجان بر پایه چیزی واقعی شکل گرفته، نه صرفاً امید و خیال.

برای شروع کردن لازم نیست اول انگیزه داشته باشید. فقط باید تصمیم بگیرید که انجام دادن کار، حتی وقتی انگیزه ندارید، جای بحث و مذاکره ندارد.

شور و انرژی دوباره به سراغ کسانی می‌آید که
اجازه نمی‌دهند یک دوره بی‌انرژی، هویت و مسیرشان را تعیین کند.

 

نظرتان را ارسال کنید

دیدگاه تان را با ما در میان بگذارید...

ما به دیدگاه شما احتیاج داریم؛ پس بیایید دیدگاه و نقطه نظرات مان را با همدیگر به اشتراک بگذاریم تا یک اجتماع موفق از افکار برنده با همدیگر بسازیم.

**‌به ازای هر یک دیدگاه سازنده، یک روز اشتراک رایگان پروژه سوخت جت دریافت کنید**