چرا دچار تروما می‌شویم؟ دکتر گابور ماته از ریشه زخم‌های روانی و راه درمان آن می‌گوید

گابور ماته: زخمی که زندگی ما را کنترل می‌کند، تروما نیست؛ واکنش ماست

کیت ریچاردز، گیتاریست مشهوری که شاید او را بشناسید، حرف عجیبی درباره اعتیادش زد!

 

◉ چرا بعضی آدم‌ها می‌خواهند از خودشان فرار کنند؟

او گفت مواد مخدر برایش راهی برای «لذت بردن» نبود. بلکه راهی بود برای فرار از «خودش»؛ برای اینکه بتواند چند ساعتی از شرِ خودش خلاص شود.

یک لحظه فکرش را بکنید. چرا کسی باید نیاز داشته باشد از «خود بودن» فرار کند؟
چه چیزی در درون آدم می‌تواند آن‌قدر دردناک باشد که تحملِ  تنها بودن با خودش و افکارش، غیرممکن به نظر برسد؟

در این پادکست، با کمک ایده‌های دکتر گابور ماته، یکی از برجسته‌ترین متخصصان حوزه تروما یا همان آسیب‌های روانی، پاسخ واقعی این سؤال را پیدا می‌کنیم.

  • می‌فهمیم که تروما اصلاً چیست و چرا تقریباً همه آن را اشتباه می‌فهمند،
  • یاد می‌گیریم که چرا کودکان حتی از والدینی که با تمام وجود عاشقشان هستند نیز آسیب می‌بینند،
  • می‌بینیم که چطور ممکن است ذهن خودمان بی‌سروصدا علیه ما کار کند،
  • متوجه می‌شویم که چرا رشد بدون درد، غیرممکن است،

و در نهایت،

  • یاد می‌گیریم که شفای واقعی به چه چیزی نیاز دارد؟

چیزی که خیلی ساده‌تر و در عین حال، سخت‌تر از آن چیزی است که فکرش را می‌کنید.

برای درک اینکه چرا کسی می‌خواهد از خودش فرار کند، اول باید بفهمیم در لایه‌های زیرین روان ما چه می‌گذرد.

 

◉ تروما چیست؟

قبل از هرچیزی باید به یک سوتفاهم بزرگ بپردازیم

تروما

بیشتر مردم فکر می‌کنند تروما یعنی همان اتفاق بدی که برایشان افتاده؛ تصادف، آزار، جنگ یا طلاق. اما به گفته دکتر ماته، این أصلا درست نیست.

تروما خودِ اتفاق نیست؛
تروما آن زخمی است که بعد از آن اتفاق، در درونِ شما باقی می‌ماند.

آن را مثل یک زخمِ فیزیکی ببینید. اگر دست‌تان ببرد، لحظه بریدن مهم نیست، بلکه جای زخمی که باقی می‌ماند مهم است.

یک زخمِ تازه که هنوز التیام‌ پیدا نکرده، هر بار که با چیزی برخورد داشته باشد، درد می‌گیرد. برای همین است که بعضی‌ از آدم‌ها به چیزهایی که در ظاهر کوچک به نظر می‌رسند، واکنش‌های شدیدی نشان می‌دهند.

موضوع معمولاً ربطی به اتفاقِ الان ندارد؛ این یک زخم قدیمی است که دوباره لمس شده.

شاید این ایده در ابتدا دردناک به نظر برسد، اما یک امید بزرگ در دلش نهفته است.

اگر تروما فقط همان اتفاقی بود که افتاده، هیچ‌چیز قابل تغییر نبود، چون هیچ‌کس نمی‌تواند به عقب برگردد و گذشته را عوض کند.

اما اگر تروما همان زخمی باشد که روی جسم، سیستم عصبی و احساسات ما باقی مانده، پس می‌توان آن را درمان کرد؛ و مهم هم نیست که چقدر زمان گذشته باشد.

 

◉ اما این زخم‌ها از کجا می‌آیند؟

اینجا همان جایی است که داستان معمولاً همه را غافلگیر می‌کند.

اکثر ما تصور می‌کنیم کودک فقط از طریق ظلم آشکار، بی‌توجهی یا خشونت در خانه آسیب می‌بیند. این‌ها قطعاً آسیب‌زا هستند، اما دکتر ماته به چیزی اشاره می‌کند که بسیار رایج‌تر و در عین حال نامرئی‌تر است.

کودکان با نیازهایی به دنیا می‌آیند که در وجودشان برنامه‌ریزی شده؛ درست مثل ریه‌های ما که برای تنفسِ اکسیژن ساخته شده‌اند.

وقتی این نیازها برآورده نشود، کودک می‌تواند آسیب ببیند،
حتی اگر عملاً هیچ اتفاق «بدی» نیفتاده باشد.

اما این نیازها چیست؟

◉ زخم‌های دوران کودکی از کجا می‌آیند؟

اول، کودکان نیاز دارند بدون اینکه مجبور باشند برایش تلاش کنند، توسط والدینشان کاملاً پذیرفته شوند.

دوم، آن‌ها نباید برای گرفتنِ عشقِ والدینشان، خودشان را به آب و آتش بزنند یا با «خوب بودن» و «مؤدب بودن» امتیاز بگیرند؛ آن‌ها باید صرفاً به خاطرِ وجود داشتنشان دوست داشته شوند.

سوم، که اغلب در زندگی مدرن نادیده گرفته می‌شود، کودکان نیاز دارند آزاد باشند تا همه احساساتشان، حتی خشم و غم، را ابراز کنند و یاد نگیرند که آن‌ها را پنهان کنند.

و چهارم، بازیِ آزاد و خلاقانه؛ همان چیزی که در توله حیوانات می‌بینیم و برای رشدِ سالمِ مغز ضروری است.

وقتی این نیازها برآورده نشود، حتی والدینِ مهربانی که تمام تلاششان را می‌کنند هم ممکن است ناخواسته باعثِ ایجاد زخم در فرزندشان شوند.

این یکی از مهم‌ترین نکات دکتر ماته است؛ عاملِ آسیب‌های دوران کودکی در دنیای امروز، معمولاً «والدین بد» نیستند، بلکه شرایطِ غیرممکنی است که زندگی مدرن به فرزندپروری تحمیل کرده است.

یک اشتباه دیگر هم هست که باید یادآوری شود این است که:

شما نمی‌توانید بیش از حد به کودک عشق بورزید.
عشقِ واقعی و سخاوتمندانه هیچ‌وقت آسیب‌رسان نیست.

اما اینکه بخواهید کودک را از هرگونه درد، ناامیدی یا ناراحتی محافظت کنید، موضوعی کاملاً متفاوت است.

این کار معمولاً ربطی به کودک ندارد؛
بلکه مربوط به اضطراب‌های حل‌نشده‌ی خودِ والدین است.

درد در کودکی اجتناب‌ناپذیر است؛ حیوان خانگی می‌میرد، دوستان می‌روند، اتفاقات ناخوشایند پیش می‌آید.

سؤال اصلی این نیست که چطور از درد جلوگیری کنیم، بلکه این است که چطور کودک را در مواجهه با آن حمایت کنیم.

وقتی دردِ کودک به رسمیت شناخته شود، او یک درسِ ارزشمند می‌گیرد:

 

«می‌شود با احساساتِ سخت کنار آمد و از آن‌ها عبور کرد.»

 

این همان تفاوتی است که یک دردِ گذرا را از یک زخمِ ماندگار جدا می‌کند.

حالا که فهمیدیم زخم‌ها از کجا می‌آیند، می‌رسیم به آن بخشی که کیت ریچاردز و بسیاری از مسائل بزرگسالی را توضیح می‌دهد.

وقتی آن زخم در درونِ کودک شکل می‌گیرد، ذهن باید با آن کاری کند. و کاری که می‌کند، ساختنِ یک «سپر دفاعی» است.

دکتر ماته آن بخشِ مضطرب و بی‌قرارِ ذهن را چیزی می‌داند که صرفاً برای محافظت از ما در برابر دردهایی که در کودکی توانِ تحملش را نداشتیم، ساخته شده است.

به همین خاطر است که خیلی‌ها نمی‌توانند با افکارِ خودشان تنها بمانند. به همین خاطر است که اعتیاد، اشکالِ مختلفی پیدا می‌کند؛ نه فقط مواد مخدر، بلکه اعتیاد به کار، خرید، غذا خوردن یا حتی پرمشغله بودنِ مداوم. همه این‌ها راه‌هایی هستند برای فرار از ناراحتیِ و تنها شدن با خودمان.

همان ذهنِ تدافعی، چیز دیگری هم می‌سازد که در زندگی روزمره تقریباً نامرئی است: وابستگی به «هویت».

ما به برچسب‌ها می‌چسبیم؛ «من دکتر هستم»، «من طرفدار فلان تیمم»، «من قربانیِ گذشته‌ام هستم».

اما لحظه‌ای که کاملاً با یک برچسب یکی می‌شوید، خودتان را در آن یک کلمه کوچک می‌کنید. شما از کسی که واقعاً هستید، کوچک‌تر می‌شوید. این به این معنی نیست که داشتنِ هویت یا تعلق داشتن بد است؛ انسان‌ها واقعاً به تعلق نیاز دارند. \

اما بین «تعلق داشتن به چیزی» و «کاملاً گم شدن در آن» تفاوت بزرگی وجود دارد. شما می‌توانید از تیم مورد علاقه‌تان با لذت حمایت کنید، بدون اینکه کلِ ارزشِ وجودی‌تان با برد و باختِ آن‌ها بالا و پایین شود.

و همین الگو، یعنی کشیدنِ دیوارها دور خود و محدود کردنِ هویت، بی‌سروصدا یکی از دردناک‌ترین شرایطِ زندگی مدرن را ایجاد می‌کند:

«تنهایی»

حتی در دنیایی که مردم بیشتر از همیشه باهم در ارتباط هستند، بیشتر از همیشه هم احساس تنهایی می‌کنند.

 

◉ نیازهای اساسی کودکان

اینجا یک درس بسیار مهم وجود دارد: «تنها بودن» و «احساسِ تنهایی کردن» یکی نیستند.

شما می‌توانید کاملاً تنها باشید و در آرامش کامل باشید، یا می‌توانید میانِ جمع باشید و باز هم احساس کنید کسی شما را نمی‌بیند. تنهایی اغلب از این رشد می‌کند که چقدر از خودمان محافظت می‌کنیم و چقدر دیوار می‌چینیم تا واقعاً در برابر دیگران گشوده نباشیم.

فرهنگ مدرن این را بدتر هم کرده؛ ما احترام به بزرگ‌ترها را کنار گذاشته‌ایم؛ همان‌هایی که می‌توانستند دیدِ وسیع‌تری از زندگی به ما بدهند. در بسیاری از فرهنگ‌های قدیمی، بزرگ‌ترها عمیقاً مورد احترام بودند و این ارتباطِ بین‌نسلی، چیزی را به آدم‌ها می‌داد که امروز اغلب جای خالی‌اش حس می‌شود: احساسِ اینکه در تجربه انسانی تنها نیستند.

بنابراین زخمی‌های کودکی، دور ما دیواری برای محافظت می‌کشد و هویت ما در آن دیوارها کوچک می‌شود و ما نیز در این فضای خالی إحساس تنهایی شدیدی می‌کنیم

  • به نظر یک تله بی‌پایان می‌آید. اما دقیقاً همین‌جاست که دکتر ماته راه‌حل این مشکل را از جایی می‌آید که شاید انتظارش را نداشته باشید ، مطرح می‌کند: از خودِ طبیعت.

کلمه «آسیب‌پذیری» ریشه‌ای دارد که به معنای «زخمی شدن» است. پس آسیب‌پذیر بودن یعنی داشتنِ ظرفیتِ زخم خوردن.

و این درسی ست که همه چیز را تغییر می‌دهد:

در طبیعت، هیچ‌چیز بدون آسیب‌پذیری رشد نمی‌کند. یک درخت از پوستِ سفت و ضخیمش رشد نمی‌کند؛ از بخش‌های نرم، سبز و لطیفش رشد می‌کند.

  • یک خرچنگ نمی‌تواند بزرگ شود مگر اینکه پوسته سختش را کامل رها کند و نرم و بی‌دفاع شود تا پوسته جدیدی بسازد. انسان‌ها هم دقیقاً همین‌طورند. همان دیوارهایی که برای بقا در برابرِ دردهای کودکی ساخته‌ایم، همان‌هایی هستند که حالا جلوی رشدِ ما را گرفته‌اند. رشد به نرمی نیاز دارد.

به این نیاز دارد که دیوارهای محکمی را که زمانی ما را ایمن نگه می‌داشت، پایین بیاوریم. بدون آسیب‌پذیری، رشدی در کار نیست. سپرهایی که در کودکی از شما محافظت کردند، حالا در بزرگسالی می‌توانند دقیقاً همان چیزی باشند که شما را در جا متوقف کرده‌اند.

پس اگر آسیب‌پذیری دروازه‌ی رشد است، برای عبور از آن چه چیزی لازم است؟ این همان چیزی ست که ما را به سمتِ شفای واقعی می‌برد.

و از اینجا شروع می‌شود که یک افسانه دیگر را کنار بگذاریم: «زمان، همه زخم‌ها را شفا می‌دهد». این اصلاً حقیقت ندارد. زمان شاید زخم را دفن کند، شاید باعث شود روزهای زیادی آن را فراموش کنید، اما اگر کاری برای درمانش نکرده باشید، زخم سر جایش است و یک روز، چیزی به آن می‌خورد و دقیقاً همان‌قدر درد می‌گیرد که اولین بار درد گرفته بود.

  • پس شفای واقعی چه شکلی است؟ شفا از مرورِ بی‌وقفه اتفاقاتِ گذشته به دست نمی‌آید. دکتر ماته تأکید دارد که فکر کردنِ مداوم به داستانِ کودکی معمولاً کمکی نمی‌کند. آنچه کمک می‌کند، توجه کردن به این است که آن زخمِ قدیمی، همین الان و در احساساتِ فعلیِ شما چطور خودش را نشان می‌دهد و یاد بگیرید که واکنشِ متفاوتی به آن نشان دهید. گذشته قابل تغییر نیست، اما انتخاب‌های امروزِ شما قطعاً قابل تغییرند.

و شفا تقریباً همیشه به یک کار ضروری نیاز دارد:

«پذیرش».

رنج باید دیده و نام‌گذاری شود، چه رنجِ شخصیِ شما باشد و چه رنجِ یک جامعه.

در بسیاری از زبان‌ها، ریشه کلمه «سلامت» با کلمه «کامل بودن» یکی است. تروما شما را از هم می‌پاشد، شما را از احساساتِ واقعی و حتی از بدنتان جدا می‌کند. شفا، صرفاً فرآیندِ «دوباره کامل شدن» است.

  • بیایید به نقطه اول برگردیم؛ به کیت ریچاردز و نیاز به فرار از خودش.

حالا می‌فهمیم چه اتفاقی برای او افتاده: یک زخمِ کودکی، دیوارهایی ساخت. آن دیوارها هویتی کوچک‌تر ایجاد کردند. آن هویت، تنهایی آورد و آن تنهایی آن‌قدر سنگین شد که ذهن به هر چیزی چنگ زد تا از آن فرار کند.

 

◉ چرا حتی والدین مهربان هم ممکن است آسیب ایجاد کنند؟

اما حالا می‌دانیم راهِ رهایی، برعکسِ فرار کردن است. راهِ رهایی، روی آوردن به آن زخم با نرمی و شفقت است. اجازه دهید آن‌قدر آسیب‌پذیر باشید که از آن فراتر بروید. آنچه را که رخ داده بپذیرید، به جای اینکه دفنش کنید. و امروز، دوباره و دوباره انتخاب کنید که به آنچه زندگی پیش پایتان گذاشته، چطور واکنش نشان دهید.

شما «زخم‌تان» نیستید. شما «برچسب‌هایتان» نیستید و شما «گذشته‌تان» نیستید. شما همان انسانی هستید که همین حالا هم توانایی‌اش را دارد که انتخاب کند، دوباره «کامل» شود.

 

2 نفر دیدگاه شان را با ما در میان گذاشتید، نفر بعدی شما هستید :
  1. کاربر سوخت جت یی می‌گوید

    خیلی عالی و تاثیر گذار بسیار ممنونم

  2. کاربر سوخت جت ری می‌گوید

    سلام جناب سینانی عزیز و همکاران گرامی
    من سالهاست که باشما و دوره ۱۲ دوره پولسازی و مجله پر محتوا سوخت جت زندگی میکنم و کلی از دوستان رو هم آشنا کردم ارشد روانشناسی میخونم و بعد شما در این مسیر اومدم قبلا معماری میخوندم.
    کارهای شما مثل تونی رابینز در نفس های آخر زندگی هر کسی بهش برسه به زندگی برمیگردن.موفقیت شما پایدار

نظرتان را ارسال کنید

دیدگاه تان را با ما در میان بگذارید...

ما به دیدگاه شما احتیاج داریم؛ پس بیایید دیدگاه و نقطه نظرات مان را با همدیگر به اشتراک بگذاریم تا یک اجتماع موفق از افکار برنده با همدیگر بسازیم.

**‌به ازای هر یک دیدگاه سازنده، یک روز اشتراک رایگان پروژه سوخت جت دریافت کنید**