چرا فقط انگیزه و اشتیاق برای حل مشکلات و موفق شدن، کافی نیست؟
اخیرا تحقیق علمی جالبی انجام شد که متخصصان را بهت زده کرد :
از میان 7 بیمار که به آنها هشدار داده شده است که اگر عادات خود را تغییر ندهند دچار مرگ زودرس میشوند، 6 بیمار تغییری در سبک زندگی خود ایجاد نکرده اند !
میبینید که حتی در شرایطی که به مرگ و زندگی انسان ها مربوط است، بوجود آوردن تغییرات همچنان غیرممکن بنظر می رسد !
پس چگونه میتوان انتظار داشت که در شرایطی که عموماً کمتر بحرانی هستند و به مرگ و زندگی انسان ها مربوط نمیشوند بتوانیم همکاران، اعضای خانواده و بطور کلی اعضای گروه مان را به تغییر وادار کنیم؟
خب، همه ی ما انسان ها حداقل وقتی در جمع های دوستانه یا خلوت مان هستیم، تغییر را دوست داریم؛
به بیانی دیگر همه ی ما میخواهیم زندگی مان را بهتر و شادمانه تر کنیم و خواه ناخواه به این حقیقت اذعان داریم که در این مسیر چاره ای بجز تغییر کردن نداریم…
البته روی صحبت این مقاله با کسانی است که هم خواهان تغییر و هم مصمم برای این کار هستند زیرا کسانی که فقط خواهان تغییر هستند و در این راه گامی بر نمی دارند تکلیفشان از قبل معلوم است؛ این مقاله برای دسته اول است.
سوال مهم این است که چرا علیرغم مصمم بودن و داشتن برنامه و استراتژی مشخص تغییر کردن آنچنان ساده و قابل دسترس نیست؟ این مقاله خب، قبلا در به صورت مفصل گفتیم که برای تغییر چه پیشنیازهایی لازم است و چرا بدون آنها هرکاری انجام دهید تغییر حاصل نمیشود.
در این مقاله می خواهیم به باورهای ناخودآگاهی بپردازیم که موانع بزرگی بر سر راه تغییرات به حساب می آیند.
اگر رهبر یک گروه هستید، بطور قطع به پیشرفت بهعنوان یک اولویت و یک ضروریت نگاه می کنید؛ ولی در همان حال که به ایجاد تغییرات مثبت می پردازید ممکن است با مشکلاتی عمیقتر از آنچه پیشبینی کرده بودید بربخورید !
این مشکل ساختاری را میتوان یک مشکل کلاسیک مدیریتی نام نهاد.
در این حالت علیرغم دوره های آموزشی مداوم و فشرده و انگیزش های فراوان، مشکل بزرگ پیش رو نداشتن حس فوریت در همکاران یا اعضای گروه تان است.
اینجا جایی است که ممکن است بهعنوان یک مدیر یا رهبر گروه احساس تنهایی عمیقی را تجربه کنید. شما بیش از دیگر اعضا تلاش می کنید و بیش از سایرین از خود جان فشانی نشان نی دهید، ولی پس از مدتی نتایج نه چندان امیدوار کننده نصیبتان میشود.
در این مرحله، مشکل کلاسیک مدیریتی، حتی ممکن است که خود را مقصر قلمداد کنید و از خود بپرسید شاید این شما بوده اید که بقدر کافی به اعضای گروه انگیزه نداده اید و شاید در انتخاب آنها بر اساس مهارتهایشان کوتاهی کرده اید.
خبر خوب این است که اینها فقط تصورات شماست و درواقع شما در حال درون فکنی مشکلات هستید…
اما واقعا این مشکل اصلی چیست؟
مشکل اصلی این است که اشتیاق و انگیزش به تنهایی به تغییرات مثبت نمی انجامد.
نوسیندگان مطرحی همچون رابرت کیگان و لیزا لاهی اعتقاد دارند که نباید این مشکل را به تنبلی و یا ضعف انسان ها نسبت داد زیرا ضعف در خودآگاهی به بسیاری از مسائلی که در ناخودآگاه و روان ما وجود دارد باز می گردد و دلایل اصلی آن «خود حفاظتی» است.
خصلت خود حفاظتی را نباید ساده انگارانه رد کرد.
درست است که اکثر اوقات جلوی تغییرات ما را میگیرد اما اگر این خصلت و منش در انسان ها وجود نداشت، ما تاکنون از بین رفته و منقرض شده بودیم.
رابرت کیگان و لیزا لاهی، کتابی بسیار مهم در این زمینه به نام «آزادی برای تغییر» نوشتند که در آن توضیح دادند چطور بر ویژگی خودحفاظتی مان غلبه کنیم تا بتوانیم ظرفیت های استفاده نشده وجود و سازمان مان را آزاد کنیم؟
این کتاب با توجه به اینکه 35$ قیمت آن است، ما برآن شدیم تا خلاصه کاربردی و هسته اصلی ایده آنرا برای شما در ادامه شرح دهیم؛ یعنی پاسخ به این سوال که مشکل از کجاست ؟
در همین زمینه، نوشته های زیر را توصیه میکنیم بخوانید :
خیلی خوب. این مشکل خیلیا از جمله من بود
خیلی ممنون از مطالبی که در اختیار ما میذارید و مسیر درست رو به مت نشون میدید
کلی نکته و درس داشت این مقاله سپاس از شما
فوق العاده بود این مقاله ممنون از شما