۶ درس ۱۰۰۰ ساله از قابوس نامه برای دستیابی به حال خوب در زندگی
ضربالمثلی فرانسوی میگوید:
«ای کاش جوان میدانست و پیر میتوانست.»
۱۰۰۰ سال پیش پدری از خانوادهای قدرتمند و ثروتمند، تصمیم میگیرد درک و دریافت خودش از زندگی و تجربههایی را که در سالیان عمر آموخته است، با فرزندش در میان بگذارد تا پسر بتواند هوشمندانهتر و آگاهانهتر زندگی کند، بیشتر از زندگیاش بهرهمند شود و از ضررها و زیانهای زندگی بکاهد.
نتیجهی این اقدام پدر، امروز کتابی شده به نام «قابوسنامه» و به دست ما رسیده است.
این کتاب، پر از آموزههایی است که امروز هم برای جوانان مفید است و میتوان با اجرایی کردن اندرزها و نکات طلایی آن در زندگی، به حال خوب که حکم گنج را دارد، دست یافت.
در این مقاله تصمیم داریم ابتدا توضیحات مختصر و مفیدی در مورد کتاب قابوسنامه ارائه دهیم و سپس ۶ آموزهی الماسگون از این کتاب کهن را با شما در میان بگذاریم.
در صورتی که شما هم دوست دارید نکات ارزشمندی در مورد زندگی بیاموزید و آگاهانهتر زندگی کنید، تا پایان این مقاله با ما همراه شوید.
توضیحاتی مختصر و مفید درباره کتاب قابوسنامه و نویسندهی آن
سال ۴۷۵ هجری قمری بود که «امیر عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر زیاری»، نصیحتنامه یا قابوسنامه را خطاب به فرزندش «گیلانشاه» مینویسد. این کتاب در ۴۴ فصل نوشته شده و هر فصل از آن به اصل مهمی از اخلاق، زندگی و مملکتداری میپردازد.
جذابیت این کتاب، اجرایی بودن اندرزهایش در دنیای امروز و نثر روان و دلنشینی است که دارد. کیکاووس برای نوشتن این متن، از ضربالمثلها، قصهها و شعرهای مختلفی بهره میگیرد و همین موضوع بر جذابیت کار، افزوده است.
پدربزرگ نویسندهی قابوسنامه، پادشاهی به نام «قابوس بن وُشمگیر» بود.
او خودش شاعر و ادیب بود و در دوران حکومتش از ابوریحان بیرونی و ابن سینا حمایت کرد.
او هنر شعر و نویسندگی را برای فرزندان خود به یادگار گذاشت تا اینکه این میراث پربها به کیکاووس رسید و کیکاووس هم با تکیه بر این هنر کوشید فرزندش را برای حکومت و یک زندگی خوب، پرورش دهد.
اکنون حاصل کوششهای این پدر برای تربیت فرزندش به ما رسیده و ما میخواهیم از آن برای رسیدن به حال خوب و آگاهی بهرهمند شویم.
درس اول قابوسنامه:
⏎ بهترین شکار برای انسان، شکار دانش و نیکی است
اولین درسی که کیکاووس به فرزندش گیلانشاه میآموزد، درس کسب دانش و نیکی است. نویسندهی قابوسنامه، انسانهای نیک را به شیران و انسانهای بد را به سگ، ماننده میکنند؛ زیرا سگان، وقتی شکار خود را میگیرند، همانجا آن را میخورند و شیران، وقتی شکار را میگیرند، جای دیگر میخورندش.
دلیل این تشبیه، آن است که نویسنده از پسرش میخواهد در این جهان به دنبال چیزهایی مثل دانش و نیکی باشد تا بتواند در سرای باقی از ثمرهی آنها بخورد. در ادامه متنی که حاوی این درس است آوردهایم:
«نیکمردان درین سرای همت شیران دارند و بدمردان فعل سگان و سگ همانجا که نخجیر کرد بخورد و شیر چون نخجیر صید کرد، جای دیگر خورد و نخجیرگاه، این سرای سپنجی است و نخجیر تو دانش و نیکی. پس نخجیر اینجا کن تا وقت خوردن در سرای باقی آسان بود.»
جانب نگاه عنصرالمعالی در این کتاب، سرای آخرت است. او پسرش را به این دلیل به سوی کسب دانش و نیکی سوق میدهد که فرزندش در سرای جاویدان، منزلی نیکو به دست آورد. نکته این است که انسانی که در پی نیکوکاری و آگاهی باشد، در این جهان هم در مسیر آسایش و آرامش قرار میگیرد و میتواند با عزیزان و سایر همنوعانش ارتباطی پسندیده و نیکو برقرار کند.
انسانهای بسیاری در این روزگار، حال خوب و خوشی ندارند و واقعاً نمیدانند که برای بهبود حال خود باید چه کنند. آگاه شدن و نیکی کردن، دو راهکاری هستند که انسانهای بسیاری را نجات میدهند و حال آنها را بهتر میکنند.
و میتوانند با وسعت دید بیشتری جهان را نظاره کنند.
همین عوامل سبب کاهش استرس و اضطراب و افزایش حس رضایت و خوشبختی و همدلی و شفقت در آنها میشود.
درس دوم قابوسنامه:
⏎ ارتباط هوشمندانه با پدر و مادر برای رسیدن به حال خوب
نکتهی ارزشمند دیگری که عنصرالمعالی در کتابش به گیلانشاه میآموزد، ارتباط هوشمندانه با پدر و مادر است.
در روزگار کنونی فرزندانی را میبینیم که به دلیل خاطرات بدی که از کودکی دارند یا به دلیل حمایت نشدن از سوی پدر و مادر، با والدین خود ارتباط خوبی ندارند و همواره در دل خود آرزوی مرگ والدین را میپرورند؛ بلکه این دو نفر بمیرند و ارثشان برای فرزندان بماند تا بچهها بتوانند از این ارث برای رسیدن به اهداف و رویاهای خود استفاده کنند.
کیکاووس به فرزندش توصیه میکند که خودش را درگیر چنین آرزوها و خواستههایی نکند. متن زیر بخشی از اندرز عنصرالمعالی است:
«… و نگر از بهر میراث، مادر و پدر نخواهی که بیمرگ مادر و پدر آنچه روزی توست به تو رسد،
کی روزی مقسوم است بر همه کس و به هر کسی آن رسد که قسمت او کردهاند.»
عنصرالمعالی بر این باور است که خداوند، روزی هیچ بندهای را به بندهی دیگرش نمیدهد و رزق هرکس، مشخص و معلوم است و خداوند، این روزی مشخص را از هر راهی که بخواهد به بندهاش میرساند؛ بنابراین کسی نباید خواهان مرگ والدین خود باشد تا از ارث و میراث آنها بهرهمند شود و به خواستههایش برسد.
اگر میبینید که مدیریت زمان و هنر کسب ثروت، تا این اندازه در جهان، محبوب شده، به این دلیل است که پدر و مادر برخی افراد، ثروتی ندارند و برخی از آنان هم که پدیر و مادرشان ثروتمند هستند، نمیتوانند از ثروت والدین خود بهرهمند شوند؛ در نتیجه باید توقعشان از جهان و اطرافیان خود را به صفر برسانند و تمام تمرکزشان را بر تواناییهای خود بگذارند.
این راهکار میتواند انتخاب هوشمندانهای برای دستیابی به حال خوب و دوری از پریشانحالی و ناراحتی باشد.
درس سوم قابوسنامه:
⏎ مقایسه نکردن خود با دیگران؛ راهکار دیگری برای دستیابی به حال خوب و شادمانی
یکی دیگر از آموزههای مفید قابوسنامه برای رسیدن به آرامش و حال خوب در زندگی، مقایسه نکردن خود با دیگران است و اگر قرار است کسی خودش را با کسی قیاس کند، بهتر است این مقایسه را با کسانی انجام دهد که رتبهی اقتصادی و اجتماعیشان کمتر از اوست. در ادامه، متن قابوسنامه که حاوی این معناست را آوردهایم:
به کسی نگر که حال او از حال تو بتر باشد تا دایم از خداوند خشنود باشی.»
عنصرالمعالی به فرزندش میگوید که اگر خواهان حال خوب و خوش در زندگیات هستی و میخواهی از منبع قدرت جهان، خوشحال و خشنود باشی، خودت را با کسانی که وضعشان بهتر از توست، مقایسه نکن؛ بلکه خودت را با کسانی قیاس کن که از نظر اجتماعی و مالی، در جایگاهی پایینتر از تو قرار دارند.
عمل به آموزهی عنصرالمعالی به ما کمک میکند نارضایتی را از زندگی خود کنار بگذاریم و دست از مقایسهی خود با دیگران برداریم. دوستی در دیداری میگفت:
«همیشه برای اینکه در زندگی، رشد و پیشرفت کنم، به کسانی نگاه میکنم که وضعشان از من، بهتر است
و هرگاه میخواهم شکرگزار پیشرفتهایم باشم، تمرکزم را بر کسانی میگذارم که وضعیت بدتری نسبت به من دارند.»
درس چهارم قابوسنامه:
⏎ قطعاً علم و خرد، بهتر و ارزندهتر از مال و منال است
یکی از پرسشهایی که از حدود ده یازده سالگی پیش رویمان میگذارند، این است که علم بهتر است یا ثروت؟ هرکس هم پاسخی برای این پرسش میتراشد. برخی علم را بهتر میدانند و بر این باورند که علم، ثروت را حفظ میکند ولی ثروت، توان حفظ علم را ندارد.
برخی هم ثروت را برتر میدانند و معتقدند که با داشتن ثروت میتوان از مشاوران دانا و عالم کمک گرفت.
عنصرالمعالی کیکاووس بن اسکندر نیز در کتاب قابوسنامه به این پرسش پاسخ داده است. در ادامه این پاسخ را که از قلم او بر کاغذ ریخته است، میخوانیم:
«اگر به مال درویش گردی، جهد کن تا به خرد توانگر باشی؛ که توانگری خرد بهتر از توانگری مال و به خرد، مالْ توان حاصل کرد و به مال، خرد نتوان حاصل نتوان کرد و جاهل از مالْ زود درویش گردد و خرد را دزد نتواند بردن و آب و آتش هلاک نتواند کردن. پس اگر خرد داری با خرد، هنر آموز که خرد بیهنر چون تنی بود بیجامه و شخصی بیصورت.»
نویسنده بر این باور است که انسان باید آگاهی و علم را بر ثروت مادی ترجیح دهد و بکوشد خودش را به علم، آگاهی و هنر (مهارتهای نرم و سخت)، آراسته کند. انسان با داشتن تخصص و مهارتهای نرم، قاعدتاً میتواند به منابع مادی دست پیدا کند؛ ولی اگر منابع مالی در اختیارش باشد ولی از مهارتهای نرم و آگاهی، بیبهره باشد، این احتمال وجود دارد که داراییهای مادیاش را هم از دست بدهد.
در برابر چالشها و مشکلاتش نشان دهد و زندگانی بهتر، آرامتر و خوشتری را برای خود رقم بزند.
این در حالی است که برخی انسانهای پولدار به دلیل بیبهرگی از آگاهی و هوش عاطفی، وارد مسیرهای ناهنجار میشوند و بخشی از ثروت یا تمام آن را از کف میدهند.
درس پنجم:
⏎ ارتباطات انسانی درست؛ از سرچشمههای بیکران آرامش و حال خوب
یکی دیگر از آموزههای اساسی برای رسیدن به حال خوب، ارتباط انسانی درست و هوشمندانه است.
انسان اگر بتواند دوستان و اطرافیان خوب برای خود گرد آورد و از افراد بداندیش و بدآموز دوری گزیند، احتمال موفقیتش در زندگی افزایش مییابد.
متن زیر را عنصرالمعالی برای فرزندش مینویسد و در آن شیوهی تعامل درست با دیگران را به دلبندش آموزش میدهد:
«از یار بداندیش و بدآموز دور باش و بگریز و در خویشتن به غلط مشو و خویشتن را جایی نه که اگر بجویندت همآنجا یابند تا شرمسار نگردی و خود را از آنجای طلب که نهاده باشی تا بازیابی. به زیان و به غم مردم شادی مکن تا مردمان به زیان و غم تو شادی نکنند. داد بده تا داد یابی و خوب گوی تا خوب شنوی و اندر شورستان تخم مکار که بَر ندهد و رنج بیهوده بود؛ یعنی که با مردم ناکس نیکی کردن چون تخم در شورستان افکندن باشد. اما نیکی از سزاوار نیکی، دریغ مدار و نیکیآموز باش که پیغامبر گفته است: الدال علی الخیر کفاعله و نیکی کن و نیکی فرمای که این دو برادرند که پیوندشان از ما بنگسلد و بر نیکی کردن پشیمان مباش که جزای نیک و بد هم در این جهان به تو رسد، پیش از آن که به جای دیگر روی.»
عنصرالمعالی از فرزندش میخواهد که …
- از زیان مردم، شاد نباشد،
- با مردم با عدالت رفتار کند،
- از ستم کردن به دیگران بپرهیزد،
- سخنان خوب بر زبان آورد و
- با انسانهای ناشایست، ارتباطی خوب و سرشار از نیکی برقرار نکند؛
پدر از فرزند میخواهد که
- با انسانهای شایسته، نیکورفتار باشد و به آنها خوبی کند،
- دیگران را هم به خوبی کردن به یکدیگر دعوت کند.
نکتهی مهم دیگری که برای خود من خیلی جذاب بود، توصیهی عنصرالمعالی به پشیمان نبودن از خوبی به دیگران است.
دلیل او برای سخنش این است که انسان وقتی به دیگران خوبی میکند، تمام گیتی دست به دست هم میدهند تا به او خوبی کنند. پس او نتیجهی خوبیاش را میبیند و دلیلی ندارد که از کردهی خود پشیمان باشد.
درس ششم قابوسنامه:
⏎ خوشخویی؛ یک اصل اساسی در زندگی شخصی و اجتماعی
یکی دیگر از روشهای دستیابی به آرامش و حال خوب و خوش در زندگی، خوشخویی است که یکی از زیباترین جلوههای انسانیت به شمار میرود.
خوشخویی باعث میشود که شخص با اطرافیان و سایر افراد جامعه، ارتباطی درست و پسندیده داشته باشد،
آسیبش به دیگران کمتر شود و از سوی دیگران هم کمتر آسیب ببند.
در کتاب قابوسنامه، بخشی وجود دارد که در آن، عنصرالمعالی به فرزندش این اصل را یادآوری میکند:
«صحبت نیکان و کردار نیک را ناسپاس مشو و فراموش مکن و نیازمند خویش را بر سر مزن که وی را زدن خود رنج و نیازمندی خود تمام بود و خوشخویی و مردمی پیشه کن و از خوهای ناستوده دور باش و زیانکار مباش که ثمرهی زیانکاری رنج باشد و ثمرهی رنج، نیازمندی و ثمرهی نیازمندی، فرومایگی و جهد کن تا ستودهی خلقان باشی و نگر تا ستودهی جاهلان نباشی.»
در این بخش، پدر، فرزندش را به خوشخویی ترغیب میکند و از او میخواهد که تا حد توان از ناسپاسی دوری کند.
شکرگزاری یکی از ستونهای مهم برای حال خوب و پیشرفت در زندگی است و کسانی که به این اصل بنیادین اهمیت نمیدهند، ممکن است آنطور که باید و شاید نتوانند نعمتهایی که در زندگیشان وجود دارد را ببینند و از این نعمتها نهایت استفاده را ببرند.
علاوه بر اینها، عنصرالمعالی، فرزندش را از تلاش برای جلب توجه انسانهای نادان، ناسپاس و جاهل بر حذر میدارد و به او میگوید که تلاش خودش را برای دوستی با انسانهای ستوده و آگاه بکند؛ زیرا نتیجهی دوستی با جاهلان و جلب توجه آنها، رنج و زیان و پستی است. کیکاووس در ادامهی سخنش، داستانی نقل میکند که آوردنش میتواند مفید و ثمربخش باشد:
گویند روزی افلاطون نشسته بود، با جملهی خاص آن شهر، مردی به سلام وی درآمد و بنشست و از هر نوعی سخن میگفت، در میانهی سخن گفت:
«ای حکیم، امروز فلان مرد را دیدم که حدیث تو میکرد و تو را دعا و ثنا میگفت که افلاطون حکیم سخت بزرگوار است و هرگز چو او کس نباشد و نبوده است. خواستم که شکر او به تو رسانم.»
افلاطون حکیم، چون این سخن بشنید، سر فرو برد و بگریست و سخت دلتنگ شد. این مرد گفت:
«ای حکیم از من تو را چه رنج آمد که چنین دلتنگ شدی؟»
افلاطون حکیم گفت:
«مرا ای خواجه از تو رنجی نرسید ولکن مصیبتی ازین بزرگتر چه باشد که جاهلی مرا بستاید و کار من او را پسندیده آید، ندانم که چه کار جاهلانه کردهام که به طبع او نزدیک بوده است و او را خوش آمده است و مرا بستوده تا توبه کنم از آن کار. مرا این غم از آن است که هنوز جاهلم که ستودهی جاهلان هم جاهلان باشند.»
در این داستان، ناراحتی و گریهی افلاطون به این دلیل است که جاهلی، او را ستوده و به همین دلیل تصمیم گرفته دلیل این ستایش را بفهمد تا با خودش خلوت کند و صفتی که به خاطر آن ستوده شده است را کنار بگذارد و در خود از بین ببرد.
اگر به حال خوب و طرز فکر برجسته فکر میکنید، آثار سعدی را دریابید
در این مقاله تلاش کردیم یک شاهکار کهن پارسی را به مخاطبان گرامی معرفی کنیم و ۶ مورد از آموزههای ارزنده و شاخص آن را با شما در میان بگذاریم.
امیدواریم نکات و آموزههای این مقاله به شما کمک کند که راحتتر به حال خوب دست پیدا کنید و با آسیب کمتری از دست غم و اضطراب، رهایی یابید.
یکی دیگر از بزرگان شعر و ادب پارسی که با آثارش میتوان آرامش واقعی را درک کرد، سعدی شیرازی است.
این شاعر بزرگ که آثار با گذشت نزدیک به ۸۰۰ سال، هنوز برای ما خواندنی و پسندیدنی است، درسها و نکات ارزشمندی برای شادکامی و آگاهی به ما آموخته است.
مدتی پیش برای آشنایی بیشتر مخاطبان با این ادیب یگانه، مقالهای نوشتیم و چند آموزهی مهم او را در آن آوردیم. در صورت تمایل به آشنایی بیشتر با آموزههای گرانبهای این بزرگمرد، میتوانید مقاله ۶ داستان باورنکردنی از گلستان سعدی که طرزفکرتان را زیرورو میکند را مطالعه کنید.
آیا تاکنون موفق به خواندن قابوسنامه شدهاید؟ گلستان سعدی چطور؟ چه داستان یا نکتهی مهمی از این دو اثر گرفتهاید؟ لطفاً نظر یا تجربهی خود را با ما و سایر همراهان مجموعهی سوخت جت در بخش دیدگاهها (زیر همین مقاله) در میان بگذارید.


موضوعات
دستهبندی
محتوای رایگان
اشتراک توربو
فروشگاه
حساب کاربری