تعادل بین کار و زندگی؛ پاشنه آشیل کارآفرینان جوان که از آن خبر ندارند

آیا شما هم فکر میکنید تعادل کار و زندگی بی معناست و تا جایی که انرژی دارید باید در جوانی کار کنید و پول دربیاورید؟ اگر این طرزفکر را دارید این مقاله دقیقا برای شما نوشته و خواندن آن برای شما واجب است !

همانگونه که هیچ دونده ای نمی تواند بدون آمادگی قدم در راه مسابقات ماراتن بگذارد، هیچ کارآفرینی نمی تواند بدون آمادگی کارآفرین موفقی شود. هر بنیانگذاری باید بداند که استارتاپ و کسب و کاری که در دست دارد، یک قسمت ایزوله و مجزا از زندگیش نیست و دیر یا زود همه چیز، از روابط خانوادگی گرفته تا امور بسیار شخصی تر مانند استراحت و تغذیه تحت تاثیر قرار خواهند گرفت.

مشکل بزرگی که بسیاری از بنیانگذران از آن آگاهی چندانی ندارند، «گم گویی» ست.
گم گویی به زبان خیلی ساده یعنی اینکه «فرد لزومی نمی بیند در مورد مسایلی که از زاویه ی دید خود، کم اهمیت، و از نقطه نظر دیگران بسیار حیاتی است را بازگو کند.»

تارک کمیل، کارآفرین سریالی پنج شرکت و پلت فورم ارتباطی Clerkl ، می گوید اگر دوستان و خانواده ی شما بدرستی متوجه نباشند که می خواهید چه کاری انجام دهید، از یکی از بزرگترین موهبت های آنان ، یعنی حمایت آنها محروم میشوید و این عدم حمایت همواره با نوعی احساس سرخوردگی در شخص همراه است.

این احساس منفی بقدری قدرتمند است  که میتواند حواس بسیاری از کارآفرینان را از کارهای واجب و ضرب العجلی پرت کند. این گونه است که کارهایی که باید در زمان و مکان مناسب انجام شوند بتعویق یا بدست فراموشی سپرده میشوند.

توصیه ی تارک کمیل این است که «به خانواده و دوستانمان بگوییم که قرار است بیشتر توجه و تمرکزم را بر کارم معطوف کنم و این ابدا به این معنی نیست که شما از اهمیت کمتری برخوردارید، ولو اینکه در ظاهر اینگونه به نظر برسد.»

به عقیده ی او حوزه هایی از زندگی  که روابط عاطفی فرد با خانواده، دوستان و یا همکاران را شامل میشود، همواره باید مورد مراقبت و به اصطلاح واکسینه باشند. بویژه زمانیکه نقاط ضعف شما در برخی از این روابط بر شما آشکار است.

استارآپ و کسب و کار شما بزودی تمام این نقاط ضعف را آشکارتر و عمومی تر به نمایش خواهد گذاشت و بدون این پیش اندیشی، معضلات جدی زیادی به بار خواهند آمد.

چرا تعادل میان کار و زندگی این چنین پر اهمیت است و چرا عدم تعادل اینقدر ویرانگر؟

بر طبق نظر سنجی های اخیر که توسط بنیاد TIB انجام گرفته است :

«بسیاری از بنیان گذاران و کارآفرینانی که بیش از حد کار می کنند، در اینجا منظور بیش از 60 ساعت در هفته است، به این مسئله اذعان دارند که وظایفی هست که فقط از عهده ی آنان بر می آید و حتی فکر کردن به واگذارکردن این کارها به سایرین آنها را مشوش می کند.»

این مشکل متداول، «بحران واگذاری وظایف» نام دارد و نتیجه ی مستقیم غرق شدن در کار است.
تحقیقات نشان داده اند که فرد در این حالت دچار نوعی کمال گرایی در انجام کارها میشود و بهمین علت است که نمی تواند برخی مسولیت های کلیدی را به دیگران واگذار کند.

در اینجا موضوعی دیگر، که بُعدی روانشناسانه دارد، نیز مطرح است… بحث بر سر «هویت» نیز هست. به جرات میتوان گفت همه ی کارآفرینان بر این نکته متفق القول اند که شروع هر استارتآپی با عشق، علاقه و هیجان شدیدی همراه است و این اشتیاق شدید، گاهی و بویژه زمانیکه یک کسب و کار در حال گسترش است، میتواند دقیقا معکوس عمل کند !

بنحوی که شخص کارآفرین چنان با شکست ها و نمودارهای رو به پایین درآمدهای شرکت همذات پنداری می کند که گویی این خود اوست که متحمل چنین ناکامی هایی میشود و مسایل کسب و کار شکلی شخصی بخود میگیرند.

 

اما راه حل ایجاد تعادل بین کار و زندگی چیست؟

ما از میان نقل قول های کارآفرینان بزرگ، توانستیم توصیه های آنها را در این زمینه برای شما گردآوری کنیم :

ریچارد برانسون
ریچارد برانسون

ریچارد برانسون، بنیانگذار ویرجین گروپ، معتقد است که راه حل های کلیدی برای بازیافتن این تعادل : «انعطاف پذیری ، هنر محول کردن کارها به دیگران و در اولویت قرار دادن چیزی است که او آنرا لذت بردن از کار میداند.»

برانسون به برنامه های کاری سخت گیرانه و نامنعطف اعتقادی ندارد و به گفته ی خودش خانواده اش از چنان مرکزیتی در کارش برخوردارند که بمحض اینکه چند دقیقه ای فراغت می یابد به صحبت کردن و وقت گذراندن با همسر و فرزندانش می پردازد.

بهر حال بحث بر سر خانواده است و همواره این مردان کارآفرین هستند که برای حفظ این تعادل تلاش می کنند.

 

شریل سندبرگ
شریل سندبرگ

خانم شریل سندبرگ مدیرارشد فیس بوک و نویسنده ی کتاب محبوب «زنان، کار و اراده ای برای رهبری»، بر این باور است که «جستجوی برای یافتن و بازگرداندن این تعادل کاری بیهوده است و تعادل میان کار و زندگی را باید «ساخت» و «ایجاد» کرد

او خود، که اکنون از پرنفوذترین مدیران فیس بوک است، می گوید خود را مقید کرده که فقط از ساعت 9 الی 5:30 در دفتر کارش باشد. بعد ازاین، اولویت با خانه و خانواده است. البته او ساعات بیشتری را در انتهای شب به کارش اختصاص میدهد منوط به اینکه بقول خودش بچه ها در اتاق خوابشان آرمیده باشند.

 

تجربیات خانم اوکورنر در بازتعریف این تعادل بسیار جالب است… او در موقعیتی قرار گرفت که باید فداکاری هایی بزرگی میکرد. همزمان که خودش مدیر عامل شرکت ارتباطات «استرلینگ» و همسرش مدیر عامل شرکت دیگری بود و هر دو برنامه ی کاری پر مشغله ای داشتند، دخترشان دچار بیماری پیچیده ای شد.

خانواده ی آنها به مدت دو سال و نیم با پیگیری ها و پروسه های درمانی متعدد دست به گریبان بودند. این تجربیات ناخوشایند و اجتناب ناپذیر، به گفته ی اوکورنر، چشمانش را نسبت به اهمیت زندگی شخصی اش که تا آن زمان از آن غافل بود باز کرد.

او که تا آن زمان در سمت مدیر عاملی توانا ظاهر شده بود و هیچگاه از همکارانش در خواست نکرده بود که وظایف او را بدوش بگیرند با احساس ضعف بزرگی روبه رو بود. کارش تحت تاثیر بیماری دخترش قرار گرفته بود و دیگر نمی توانست همان مدیر سابق باشد.

این بیماری او را وادار کرده بود که یک قدم به عقب بازگردد و به زندگی شغلی و خانوادگی اش از دریچه ای دیگر نگاه کند.

او می گوید پس از گذراندن این تجربیات، تصمیم گرفت در کلاس های سفالگری شرکت کند، کلاس هایی که حکم جلسات مراقبه را برای او ایفا میکرد و جالب اینکه تحولات شخصی و شغلی خانم اوکورنر پس از این دوره ی دو سال و نیمه، بر دیگر کارکنان شرکت نیز موثر بود.

زیردستان اوکورنر دیگر موظف نبودند بعد از ظهرها در دفترشان باشند مگر در موارد خاص. او میگوید، «هیچ رمز و راز خارق العاده ای در ساختن این تعادل وجود ندارد، فقط باید آگاهانه بدان توجه کرد و آنرا در اولویت قرار داد.»

شاید مهمترین سوالی را که هر کارآفرین یا فردی با اختیارات ومسیولیت های کلیدی در زمینه ی تعادل میان کار و زندگی باید از خود بپرسد این باشد :

«اگر یک روز را در هفته را به اجبار تعطیل باشم چه خواهم کرد؟»

اگر تمایل شما این باشد که در خانه بمانید و به همان کارهایی مشغول شوید که در محل کارتان انجام میدهید با احتمال بالایی میتوان نتیجه گرفت که تعادل چندانی میان کار وزندگی شما وجود ندارد…

راستی، شما چطور تعادل را در کار و زندگی تان برقرار کردید؟
دیدگاه تان را با ما در زیر همین مقاله به اشتراک بگذارید

 در همین زمینه، نوشته های زیر را حتما بخوانید :

2 نفر دیدگاه شان را با ما در میان گذاشتید، نفر بعدی شما هستید :
  1. Masoud Mohamadi می گوید

    با تماس گرفتن در حین کار ب همسرم و دادن و گرفتن ارامش از اون و این ک گاهی مسائلی ک حتی شاید نفهمه رو هم واسش بازگو میکنم اینجوری حس میکنم توی تنگنا نیستم

  2. رضا هوشمند می گوید

    مقاله مفیدی بود و خواستم ایده خودم رو با دوستان به اشتراک بگذارم. من برای برقراری این تعادل بین کار و زندگیم سعی میکنم هر آخر هفته یک روز رو با خانواده بگذرونم. تحت هر شرایطی و این باعث میشه به چیزهایی غیر از پول و کار و چک و مشتری و این چیزا فکر کنم. سعی میکنیم به تفریح هایی مثل سینما یا پیک نیک بریم که زیاد با دنیای کاری سروکار نداشته باشه و واقعا انرژی آدم بیشتر میشه وقتی این تعادل برقرار میشه. از وبسایت سوخت جت بابت انتشار این مقاله هم ممنونم.

دیدگاه تان را ارسال کنید

دیدگاه تان را با ما در میان بگذارید...

ما به دیدگاه شما احتیاج داریم؛ پس بیایید دیدگاه و نقطه نظرات مان را با همدیگر به اشتراک بگذاریم تا یک اجتماع موفق از افکار برنده با همدیگر بسازیم.

**‌به ازای هر یک دیدگاه سازنده، یک روز اشتراک رایگان پروژه سوخت جت دریافت کنید**