رام کردن ذهن سرکش (و رسیدن به آرامش فکری)

آنکه بتواند ذهن سرکش اش را رام کند، میتواند هرآنچه را که میخواهد در زندگی بدست آورد… مهم ترین مبارزه در زندگی، مبارزه درونی برای بدست گرفتن کنترل وجود و ذهن است.

برای درک بهتر این موضوع، ابتدا مثال زیر را بخوانید :

دو راهب ذن در خیابان‌ گل‌آلودی در شهر قدم می‌زدند که به دختری با جامه‌ی ابریشمین برخوردند. او به‌خاطر گل و لای، می‌ترسید از خیابان بگذرد

اولی گفت: بیا دختر، و او را بر دوش خود از خیابان گذراند.

دو راھب تا شب سخن نگفتند. سرانجام در دیر، اکیدو نتوانست بی‌تفاوت بماند و گفت: راھبان نمی‌بایست به دختران نزدیک شوند، خاصه به دختران زیبایی چون او،

چرا چنین کردی؟

تانزان گفت: دوست عزیز، من آن دختر را ھمان‌جا در شھر رھا کردم، این تویی که او را با خود تا این‌جا آورده‌ای

 

در مقاله قبلی در مورد بی ذهنی و نقش ان در رسیدن به اوج امادگی و پویایی ذهن صحبت کردیم.
اما این تازه اغاز ماجرا بود و برای این که وارد دنیای پر پیچ و خم بی ذهنی شویم بایستی نخست آن را بشناسیم. از وجود چیزی به نام بی ذهنی با خبر وشیم.

در مقاله اول هر چند خلاصه در مورد ماهیت و چیستی آن نوشتیم و در این مقاله تا جایی که بتتوانیم در مورد اهمیت اش صحبت خواهیم کرد. قرار نیست چیزی به نام رسیدن به وضعیت بی ذهنی یک شبه – یه هفته ای و حتی یک ماهه اتفاق بی افتد.

برای ذهنی که سال ها –بخوانید دهه ها- به هجوم افراد و قضاوت ها و احساسات مختلف عادت کرده و دچار نوعی تنبلی تکاملی شده اس خیلی سخت – وشاید غیرممکن – خواهد بود که در زمانی کوتاه به این درجه از قدرت فکری برای رام کردن ذهن سرکش برسد.

اما همیشه برای ما ایرانی ها اهمیت پیدا کردن یک موضوع ارتباط مستقیمی با قدمت تاریخی آن دارد. شاید اگر بدانید که مفهوم بی ذهنی در بیان و عمل بزرگان تا چه اندازه قدمت دارد بیشتر و بهتر با ان ارتباط برقرار کنید

 

تائو
تائو

 

این نقل قول حدود سه هزار سالی است که چراغ راه بسیاری از مردم شرق آسیا و بقیه دنیا بوده است. اگر هم عرفان هندی را ترجیح می دهید نقل قولی از اوشو :

«کل راه و روش مقابله ذن بر این است که انسان را به حالت بی ذهنی برساند.»

 

اگر هم فقط و فقط اشعار پارسی  به دلتان می نشیند:

 

مولانا
مولانا

 

میتوان این بازی بزرگان را تا ابد ادامه داد.
به عنوان کسی که سال هاست مفهوم بی ذهنی را مطالعه و سعی بر بکار بستنش داشته است به جرات میتوانم بگویم که یکی از پر تکرار ترین مفاهیم تاریخ چند هزار ساله ی رشد شخصی – و شاید مهم ترین مفهوم- همین بی ذهنی خودمان است.

شاید کمی گیج و سرخورده شده باشید؛
از خودتان بپرسید که آیا من قرار است مقاله ای راجع به یک فن خارج العاده در کنترل ذهن و فکر بخوانم یا فقط چند نقل قول را که همه جا وجود دارد مطالعه خواهم کرد؟  راستش جواب ساده است: هــــر دو !

واقعیت هم جز این نیست.
مفاهیم مختلفی که ذهن شما جذب میکند خیلی از مواقع قبل از این که به مرحله ی فهمیده شدن برسد از یادتان می رود.

گاهی از یادتان نمی رود اما چون اهمیت آن عمیقا فهمیده نشده وارد ضمیرناخودآگاه تان نمی شود. گاهی حتی فهمیده هم میشود اما چون اهمیت ان جزو اولویت های بالای ذهنتان نیست نهادینه نشده و به مرحله عمل در نمی آید.

بگذارید مثالی را با هم مرور کنیم:
شما کاری را برای کسی انجام داده اید و فعلا از دریافت حق الزحمه شما خبری نیست  روز های نخست برای دریافت این پول لحظه شماری میکنید اما خبری نمیشود. چند روز بعد پروزه جدیدی را آغاز میکنید و همان زمان حق الزحمه خودتان را دریافت میکنید، دیگر دریافت حق الزحمه ی کار برای شما در اولویت نخواهد بود، ذهن شما به آرامش نسبی می رسد و دریا آرام می شود.

در همین حال خیلی خیلی زود و وقتی حتی منتظر چیزی نیستید مبلغ حق الزحمه به حساب شما واریز می شود.  این جادوی یک ذهن ِ دچار بی ذهنی است.

این مقاله کوتاه حتی اگر بتواند تا حد کمی اهمیت یک ذهن بی ذهن را به شما و در ذهن شما و در رفتار شما القا نماید به خواندنش خواهد ارزید.

 

اما اهمیت بی ذهنی در چیست و کجاها خودش را نشان می دهد؟

» ذهن دچار بی ذهنی اول از همه هیچ چیز اضافه و غیر ضروری را با خودش حمل نمی‌کند.
» هیچ نکته‌ی بدون استفاده ای در آن وجود ندارد.
» رفته رفته هیچ کار اضافه ای هم انجام نمی‌دهد.

درست مثل زمانی است که شما دارید فوتبال یا فیلم سینمایی مورد علاقه‌تان را تماشا می‌کنید، همه چیز در همان لحظه در ذهن شما اتفاق میافتد، به یاد یک خاطره بد از چند سال پیش نمی‌افتید، حرکات بازیکنان را پیش بینی نمیکنید، فقط تماشاگر و دنبال کننده اید.

 

شاگردان از استاد پرسیدند که آیا او نیز متحمل ریاضت می‌شود یا نه؟ استاد پاسخ داد: آری.
پرسیدند: چگونه؟
استاد گفت: چون گرسنه شوم غذا می‌خورم و هنگامی که خسته باشم می‌خوابم.
شاگردان با حیرت گفتند: ما همه چنین می‌کنیم. اینکه رضایت نیست.
استاد گفت: شما چنین نمی‌کنید. هنگامی که غذا می‌خورید فکر شما در جای دیگر است و چون می‌خوابید دچار کابوس هستید.

 

حالا بیایید دو سوال متداول را که معمولا آدم های دیرباورتر از خود می پرسند با هم مرور کنیم :

  1. این بی ذهنی یه جور پُز برای آدمایی که ادعای مدیتیشن و این جور چیزا دارن نیست؟ اگه هست من نیستم. از این جور اداها خوشم نمیاد.

کنار گذاشتن بی ذهنی به خاطر خواستگاه آن درست مثل این است که شما از گوشی فلان برند استفاده نکنید چون بازیکن تیمی که از او متنفرید مبلغ اون برند تلفن هستش. اگر شما بارسایی باشید و رونالدو گوشی را که خیلی به آن علاقه یا نیاز دارید را تبلیغ کند ، شما سراغ آن گوشی نمی‌روید؟

در مورد بخش اخر سوالتان یعنی ادا بودن این جور چیز ها، هم باید برگردیم ببینیم آیا ادا به نوبه خود چیز بدی است؟ آیا همه ی رفتار های ما برای عده ای دیگر از ادم ها یک جور ادا نیست؟ اگر هست ، چه چیزی باعث میشود ما به این – به اصطلاح ادا- ادامه بدهیم؟

ادا های هر فرد بر اساس باور هایش شکل گرفته است و خوب یا بد ، مضحک یا جدی ، جزو رفتار دائمی اش شده است. شاید تنها باید زاویه دیدتان را نسبت به این رفتار ها و در این مورد – بی ذهنی – تغییر بدهید و شاید تصحیح کنید.

برای همه ی کسانی که در یک محله با دوچرخه آشنا نبوده اند قفل زدن دوچرخه صاحب درچرخه به یک میله یا جای محکم یک ادا به نظر می امده است، ولی وقتی خود صاحب دوچرخه بشوند و معضل امنیت دوچرخه شان پیش بیاید ان ها هم همین ادا را در میاورند.

 

  1. اگه این چیزا قرار بود که جواب بده چرا هیپی ها و هندوها و این همه آدم که تو کنفرانس های موفقیت شرکت میکنن نتونستن ازش بهره ببرن؟

فارغ از این که نمیشه در مورد این حجم از جمعیت حکم کلی صادر کنیم باید گفت که رسیدن به مراحل مختلف بی ذهنی یک فرآیند طولانی و نیازمند به صبر زیاد و آرامشه.

فرض کنین برای بار اول پشت فرمان یک ماشین مینشینید و در همان بار اول پی خواهید برد که تبدیل شدن به کسی که در زمستان و زیر بارش برف و ترافیک شدیدی جاده چالوس میتواند ریلکس و آرام باقی بماند نیازمند طی شدن یک پروسه طولانی و با آرامش خواهد بود.

تمام افراد منسوب به این سه گروه که نام بردید بسته به میزان بهره مندی شان از آرامش و صبر جواب گرفتند. اما این یک حکم قطعی نیست، ممکن هم هست کسانی باشند که سال ها زمان برده باشد به این مرحله رسیده باشند.

در واقع، قصد این مقاله اماده سازی برای شروع عملی این فرآیند است.
اما در انتها بیایم دوباره نگاهی خلاصه به ماجرا بی اندازیم، بی ذهنی قرار است چه کار کند؟

» بی ذهنی ما رو از خاطره ها و توهمات خارج میکند

اهمیت شناخت و به کار بردنش در این نکته خلاصه میشه. خاطره ها همون گذشته ما هستند و توهم هم آینده ایه که هنوز با اون مواجه نشدیم.

» بی ذهنی مثل یه کلید قفل رو باز میکند

یعنی مثل ابر قهرمانی که یک بچه کوچک و معصوم را از یک آتش سوزی یا مصیبت دیگه ای نجات میده به موقع سر می رسه و همه چیز رو به پایان خوش میرسونه ؟ نه! این چیز های خوب فقط برای هالیووده (بد نیست نگاهی هم داشته باشید به مقاله هالیوود چگونه میتواند از شما کارآفرین بهتری بسازد؟)

تقریبا میشه گفت بی ذهنی میتونه مثل یه ساعت شماطه دار قدیمی و خوش ساخت و دقیق عمل کنه و شما رو از خواب بیدار کنه. خوابی که هر چه زودتر بتونید از اون بیرون بیاید و به اصطلاح بیدار بشید دقیق تر و بهتر میتونید زندگیتون رو تحت کنترل بگیرید.

 

«اگر می خواهی به درون بروی باید ذهن را ترک کنی»
__ اوشو

 

این مقاله معرفی بهتر و کاربردی تر حالت بی ذهنی بود، شما میتوانید آنرا به صورت کاربردی و قابل استفاده تر در مقاله «تکنیک بی باری» بخوانید.

کاربران غیر لاگین
1 دیدگاه جالب
  1. undead می گوید

    سلام مقاله بسیار خوبی بود برای من
    اگر امکانش برای مجموعه توانمدتان فراهم هست؛ مقاله ای در خصوص راه های عملی و کاربردی بی ذهنی در وبسایت قرار دهید.
    با تشکر شاد باشید.

دیدگاه تان را ارسال کنید

دیدگاه تان را با ما در میان بگذارید...

ما به دیدگاه شما احتیاج داریم؛ پس بیایید دیدگاه و نقطه نظرات مان را با همدیگر به اشتراک بگذاریم تا یک اجتماع موفق از افکار برنده با همدیگر بسازیم.

**‌به ازای هر یک دیدگاه سازنده، یک روز اشتراک رایگان پروژه سوخت جت دریافت کنید**